General

نامه دریافتی: شما هوموفوب و ضد مرد هستید خانم…

سهیلا امین ترابی (شادی امین)
سهیلا امین ترابی (شادی امین سابق)

زمانی که جزو اقلیت های جنسی باشی به هر نحوی یک داستانی برای شروع شناخت گرایش، «کامینگ اوت کردن»، کنار آمدن خودت با گرایشت که در دسته ی اقلیت ها قرار می گیرند داری بعد از شناخت خودت باز هم دسته بندی های دیگری هست که اگر خودت هم نخواهی خودت را در آنها بگنجانی به زور تو را سوق می دهند به سمتی که برچسبی، لیبلی به روی تو بزنند.

اگر در این میان سکوت کنی و نگاه کنی و خودت را از حاشیه ها دور نگه داری و مدام بخواهی از جمع هایی دوری کنی که می خواهند همجنسگرا بودن تو را، گرایش طبیعی تو را غیرطبیعی و ترحم برانگیز جلوه دهند؛ تو و تمام کسانی که مثل تو هستند و مدام در گوش ات بخوانند تو تنهایی تو از همه بیشتر در خطر هستی و جبهه ای تشکیل دهند به نام مبارزه با هوموفوبیا و همجنسگرا ستیزی خواه ناخواه ترغیب می شوی با افرادی با گرایش خودت آشنا شوی و آزادانه تر از گرایشت دفاع کنی. از طبیعی ترین نیازهایت اما همان جبهه ی مبارزه با هموفوبیا مدام می گوید تو با دیگران فرق داری، دیگران تو را نمی فهمند و تحقیر و توهینت می کنند، مدام می شنوی جمله های عجیب غریبی در مورد نفرت از مردها که انسان های خود برتر بینی شناسانده می شوند و تنها گروهی که این فکر را مدام و مدام و مدام به تو و امثال تو القا می کنند گروه شش رنگ و افراد عضو آنها هستند؛

چه بسا روزی خودت هم عضوی از آنها بودی اما عضوی ساکت که تنها بیننده بودی و در همان زمان هم می دیدی که خیلی از حرف ها به دیگر حرف ها نمی خورد. گروه شش رنگ خانم شادی امین و عضوهای کوچک و بزرگی که  برای مبارزه با هموفوبیا تشکیل شده بودند اما خود افرادی بودند و هستند که هوموفوبیا را به طور گسترده ای اشاعه می دهند. نفرت از گی ها، نفرت از بایسکشوال ها، نفرت از مردها و نفرت از تمام کسانی که نظری خلاف نظر آنها دارند. افرادی که عنوان لزبین را یدک می کشند اما از هیچگونه رفتار مردسالارانه ای دریغ ندارند. ادبیات های «چاله میدانی»، صحبت های جبهه گیرانه، رفتارهای غیر حرفه ای. باند بازی ها و طرد کردن و دور کردن همین جامعه ی کوچک.

من بارها سئوال های مختلفی در صفحه فیسبوکم از شادی امین و گروهش پرسیدم اما هیچ زمانی هیچ جوابی نگرفتم و اصل سیاست گروهی که دم از رفتار حرفه ای می زند پاسخ ندادن به سئوال هایی است که در جهت نقد همان گروه است. اصل سیاست پیام های خصوصی و «ریمو» کردن ها و تحقیر و توهین ها، «شما نمی فهمید من می فهمم» ها.

خانم شادی امین یا سهیلا امین ترابی یا هر اسم دیگری؛ من و ما از شما سئوال داریم. چطور می شود کسی که می گوید فعالیت ها و پیشینه ی من مشخص است و ۲ سال و ۱۰ سال نیست که فعالیت می کنم و هیچ چیز من مبهم نیست ۱۶ سال زندگی مشترک با یک مرد داشته باشد؟

می توانیم فرضیه ی اجبار را و زندگی های بسته در ایران را به میان بیاوریم اما درست زمانی این فرضیه رد می شود که این ازدواج خارج از کشور و زمانی که هیچ محدودیتی برای شما نبود صورت گرفت. می توانیم فرضیه ی استراتژیک سیاسی را به میان بیاوریم که به گفته ی خود شما که می گویید یک مارکسیست بودید و نه یک چریک فدایی خلق مجبور به انجام این ترفند حالا به هر علتی شدید اما باز هم این فرضیه خط می خورد که از آن ازدواج صاحب فرزند شده باشید که دیگر این را نمی توان یک استراتژی سیاسی تلقی کرد.

می توانیم فرضیه ی دیگری به میان بیاوریم که شما بایسکشوال هستید و چه بسا بایسکشوال ها هم افرادی از همین جامعه ی ال جی بی تی  هستند و خب هیچ ایرادی هم ندارد اما این فرضیه باز هم زمانی خط می خورد که کسی نیست که نداند نفرت بیش از حد شما را از بایسکشوال ها. زمانی که در گروه بارونی ها هیچ بایسکشوالی را اضافه نمی کردید و با هیچ بایسکشوالی وارد بحث نمی شدید و محال بود اگر حتی وارد بحث هم بشوید تحقیر و توهین نکنید و مدام نگویید آنها بیماران جنسی ای هستند که از دوجنس استفاده می کنند و تمام بچه ها را برای رابطه نداشتن با بایسکشوال ها تشویق می کردید و کماکان می کنید.

فرضیه ی بعدی همان حمایت گسترده ی شما و حلقه ی نزدیکانتان از کوییر بودن است که جنسیت هیچ حد و مرزی قائل نمی شود، اما این فرضیه هم باز خط می خورد آن هم درست زمانی که افرادی را که دقیقا در موقعیت خود شما هستند به باد توهین و تحقیر می گیرید و کمبود روابط جنسی با یک مرد را دلیل گرایش جنسی شان به زن ها می دانید.

خانم امین تایید و رد خودتان تا کجا؟ ایجاد فضای نا امنی و تفرقه افکنی بین بچه ها تا کجا؟ ارعاب و تهدید تا کجا؟ کسی که مدام جمهوری اسلامی را  زیر سئوال می برد و به تمام کسانی که شما را نقد می کنند لقب دست پرورده های  جمهوری اسلامی را می دهد، به طور سفت و سختی همان راه را در پیش گرفته است: ریمو کردن و پاک کردن افرادی که نقدتان می کنند از صفحه ی شخصی فیسبوکتان و گروه بارونی ها و بیانیه های طول و دراز صادر کردن در نبود حضور آنها بدون دادن هیچ فرصت پاسخی.

روزی که مدارک آن شرکت و فاجعه ی مالی و اسم و رسم های مختلف شما به پیش کشیده شد در ابتدا با اینکه اسمتان در زیر تمام متن ها بارها و بارها اشاره (منشن) شده بود هیچ پاسخی ندادید و در آخر به همه مسیج های یکسان زدید که فلانی مرا بلاک کرده و من حق هیچ گونه پاسخی ندارم. به هر فردی اگر در مسیج های خصوصی تحقیر و توهین های رکیک کنید مطمئنا بلاکتان خواهد کرد کما اینکه شما طاقت شنیدن یک نقد ساده را ندارید و بلاک می کنید و آن فرد دقیقا همان رفتاری را با شما داشت که با خیلی ها دارید، زمانی که به شما گفته شد با فرد مورد نظر  صحبت کرده و حتما می گوییم برای شما حق جواب قائل شود دقیقا گفتید اینگونه افراد ارزش هم صحبتی را ندارند!!

پس چه کسی ارزش هم صحبتی دارد خانم امین؟ چه کسی هم سطح و تراز والای شماست؟ تناقض عجیبی است که یک هوموفوب یک شبکه علیه هوموفوبیا را مدیریت کند و به جای جواب دادن به تمام ابهامات و اتهام ها به کنفرانس های مختلف در کشورهای مختلف برود و مدام عکس بگیرد آن هم در مکان هایی که به روی عموم باز است و نه اشخاص خاص!!

با اینکه یقین دارم شما از این جامعه نیستید و تنها برای پریم ها و شهرت و منافع مادی و روابط جنسی وارد این جامعه شده و با سیاست « تفرقه بیانداز و حکومت کن» بر گرده ی خیلی ها سوارید، اما باز هم به طور ساده لوحانه و احمقانه ای فرض را بر این می گیریم که شما هم از مایید!  پس فرد خاصی نیستید. با کت و شلوار و موهای کوتاه و چاله میدانی حرف زدنی که حتی خود مردها هم آن طور رفتار نمی کنند (مگر از فیلم فارسی های دهه ی ۴۰ پرتاب شده باشند بیرون)  نمی توانید به احقاق حقوق زنان و اقلیت های جنسی کمک کنید بلکه هر روز بیشتر ما را زیر سئوال می برید.

ر. م


هویت نگارنده نزد عدالت برای دگرباشان محفوظ است.

خانم سهیلا امین ترابی (شادی امین سابق) می توانند پاسخ خود را به ر.م برای عدالت برای دگرباشان ارسال کنند.

English

Received Report: Like under the Threat, It is a…

I never wanted to talk about this matter or it is better to say that I was threatened to not tell anyone because in that case I should see in my dreams to leave Turkey. But I do not have fear now since in a few days I will leave Turkey to a safe country and he/she cannot bother me and put me to sleep with tearful eyes.

First everything was beautiful. Being a woman and having rights was pretty. Being lesbian was pretty. Participating at pride and marching there was pretty. The thought of ending patriarchy was beautiful and was not a dream anymore. But all these pretty things did not last long for more than a few months. Everything was broken and fear replaced all of them.

I was asked to go to Istanbul from my small refugee city to participate at the first Iranian prides in Turkey which I later found out was a lie. My partner and I were happy that we could believe that we are not in Iran anymore and were not being controlled by family and social clichés. Therefore, we decided to go to Istanbul. I wish we had not gone and had stayed in our loneliness and had not become slaves for a year.

During pride, we were asked to participate in a video interview. We were so excited and happy and proud that we did not have to fear being lesbian and we are doing an important thing for our rights. We were invited to his/her hotel room for the interview. There was a camera at a corner of the room and they tricked us to have interview without hiding our faces. Unfortunately, we agreed. We were given some papers to sign. Those documents were in English and we were told that because everything they did was legal, we had to sign those documents. We were not given any other explanations.

Details about our lives were asked, even the most private parts of our lives, our sexual relationships, the number of sexual partners we’d had, our preferences and roles in the bedroom with all details for making it a subject for the bedroom. It was not the end. The. Interviewee wanted to put words in our mouths. Questions were leading –  this thing that you said, you mean this right?. And when I would say no, and explained what I meant again, we would be told that this was what he/she said. You grew up in Iran and do not have vision. You grow up in Iran and were not open. What you say means this. Say what I said. I did it once but it did not feel good. I did not want to continue but all those kindnesses were replaced with force and order. I was forced to continue. I felt so bad. The interviewee would say do not waste our time! You signed papers! We paid your trip costs to Istanbul! If you do not continue, it would be a breach of contract and it is a crime.

My partner was sitting quietly. She found out that she should not talk because it is not a normal situation. Every once a while she would hold my cold hands and I could read her eyes that was telling me to tolerate it, it will end like all of our other difficulties in Iran. But it lasted for a year. That group controlled us even when they were not there. There was an unwritten rule that we had to “Like” all their “Facebook posts” otherwise we were traitors. We had fear that our secrets would become public if we do not “like”.

We liked but we did not like those posts. We were seeing other people’s likes and we were wondering whether they had to “like” them like us? We were not interested to stay in their circle of friends but if we did not show that we were their friends and adored them, our refugee applications could be targeted and a part of my interview where I had mentioned that I had sexual relationship with a guy for one time, could be sent to the UN while I had told the UN that I never had.

B.Kh.

Name and information of senders are remain confidential with justice for LGBT

Since, we are not able to confirm it independently, we removed the individual’s name.

Justice for LGBT is willing to provide these information to justice departments.

Breaking

نامه دریافتی: رفیق سهیلا، شادی امین و «زهرا خانوم»

«سهیلا امین ترابی برای من همان زهرا خانم است»

سهیلا امین ترابی (شادی امین) را قدیمی ها خیلی خوب به یاد می آورند. او سخنران نبود، به قول این روزهای خودش «چالشگر» هم نبود، روشنفکر و تحصیلکرده و صاحب طرز تفکر هم حساب نمی شد. از شما چه پنهان خودش هم دوست نداشت که هیچ کدام از آنها باشد. او برای خودش شعبان بی مخی بود. دوست داشت پایش بیوفتد تا قداره کشی کند. او اهل شرکت در کنفرانس و پنل و نشست و جلسه نبود! سهیلا را چه به جلسه تشکیل دادن! او مشهور بود به اینکه هر جا لازم باشد دعوت می شود تا جلسه ها را بهم بریزد، با سر و صدا مانع از برگزاری درست کنفرانس ها شود و نشست هایی را که می دانستیم طرف مقابل ممکن است قوی تر از ما عمل کند را مختل کند.

کنفرانس برلین یکی از آنهاست. ما می دانستیم که طرفداران مشی اصلاحات آن روزها، خصوصا برخی از دعوت شده ها به کنفرانس برلین که پیشینه چپ هم داشتند، خوش کلام هستند و ما دربرابر آنها بازنده ایم ( بماند که بعدا اکثریتشان از اصلاحات رو برگرداندند و تبعیدی شدند). در تقسیمات کاری قرار شد علاوه بر دعوت از خانواده زندانیان و اعدامی ها و فعالان سخنور چپ، از سهیلا امین ترابی ( که آن زمان هنوز رفیق سهیلا بود) دعوت کنیم تا حضور داشته باشد و هماهنگ شده جلسه را به هم بزند. ما که از هر دو رژیم شاه و شیخ ها کشیده بودیم، برای اینکه قدری اعضای پنل را هم دست بیاندازیم، تصمیم گرفتیم تا به شیوه اوایل انقلاب و دور و بری های خمینی از جمله صادق قطب زاده و یار غارش «زهرا خانوم»، مسیولیت رفیق سهیلا را از جلسه برهم زدن کمی ارتقا دهیم و یکی دو بار هم او را پشت میکروفون بفرستیم. ( عدالت برای دگرباشان: زهرا خانم زنی اهل ملایر بود، سواد نداشت و صادق قطب زاده از یاران خمینی، برای برهم زدن تظاهرات مخالفان جمهوری اسلامی او را داخل مخالفان نفوذ می داد. زهرا خانم گاهی با سیاه لشکر بسیج به تظاهر کنندگان حمله می کرد و جلسه ها را به هم می زد و گاهی با حضور در میان مخالفان خودش را مخالف جا می زد تا آنها را خراب کند. این ویدیویی از یکی از سخنرانی های زهرا خانم است که دیدنش خالی از لطف نیست)

زهرا خانم در حال برهم زدن یک تظاهرات در اوایل انقلاب
زهرا خانم در حال برهم زدن یک تظاهرات در اوایل انقلاب

سالها گذشت و رفیق سهیلا، از جلسه بر هم زدن و شناسنامه جعل کردن و شهادت های دروغی برای «پناهنده های چپ دادن» که فلانی برادرم هست و بصاری رفیق سیاسی ام در مدرسه بوده تا پناهندگی بگیرند، به شادی امین تبدیل شد. قیافه ما قدیمی های چپ در آلمان دیدن داشت وقتی او را در کنار نسل نوی فعالان و مثلا همین خانم شادی صدر دیدیم. لطیفه مان هم همیشه همین است که سهیلا که تا حالا همیشه جلسه به هم میزد تازگی ها به لطف شادی صدر جلسه هم می گذارد. البته ظاهرا تاثیر شادی امین روی خانم صدر بیشتر بوده! چون حالا شادی صدر هم تبدیل به جلسه بر هم زن شده.

خلاصه اینکه رفقا، جوانان… باور کنید این سهیلا امین ترابی -شادی امین شما- برای ما حکم «شعبان بی مخ» را داشت! «زهرا خانومی» بود که روی همسایه اش لنگه دمپایی می کشید. مدارک مالی اش را که دیدم خوشحال شدم که در نیم قرنی اش دست کم به نان و نوایی رسیده. گرچه در ذهن من او هیچ وقت جدی نیست. همیشه تداعی گر «زهرا خانوم» صادق قطب زاده است که گاهی کتک کاری می کرد و گاهی روبروی دانشگاه تهران روی پیت می ایستاد، چادر گل گلیش را دور کمر می بست و فریادهای بی ربط می کشید.

ا. زاده


هویت نویسنده این نامه نزد عدالت برای دگرباشان محفوظ است.

General

نامه دریافتی: چرا سخت است قبول کنید که اشتباه…

پذیرش اشتباه انقدر سخت است؟

چارلی چاپلین می گوید:
«تو به قدرت تنها زمانی نیاز داری که بخواهی کاری مضر انجام بدهی (صدمه‌ای بزنی) وگرنه عشق کافیست برای انجام هر چیز».
خانم صدر، خانم امین؛ شما که علاقه به کارهای کمدی هم دارید باید این جمله را شنیده یا خوانده باشید.

با این حال بسیاری در تعجب اند که چرا عمدا تلاش دارید فضای جامعه دگریاشان جنسی را امنیتی جلوه دهید تا احیانا از اقتدارتان نکاهد؟
یعنی داشتن قدرت تا به این حد مهم است که حاضرید عده بسیاری در ترس و واهمه مدام بسر برند تا بلکه شما از پاسخگویی برهید؟ این انسان ها کم نکشیده اند از فشار جامعه و قوانین حاکم، شما چرا بر مشقات شان می افزایید؟ تا کجا حاضرید برای حفظ منافع تان پیش بروید؟

بسیاری از ما سال هاست در ستیز با تمامیت خواهی و قدرت طلبی عده ای هستیم که زندگی را بر مردمی تلخ کرده اند و هرگونه ندای مخالف یا منتقد را در نطفه خفه می کنند. شما چرا نیز همین می کنید؟ چرا برای حفظ (و بدست آوردن) منافع ناچیزی (واقعا ناچیز) زندگی را بر کام دیگران تلخ می کنید؟ این چه کارهاییست که انجام آن تنها با نفرت پراکنی ممکن است؟ چرا محبت و احترام به دیکران را در شان خود نمی بینید؟

انتقادها از شما زخمی بود که باز شد. خشم نهفته عده ای که همچون آتش زیر خاکستری گر گرفت. دلزدگی از رفتارهای پر خشونت و توهین آمیز شما در ماه ها و سال های اخیر نسبت به کسانی که به جز کمک و یاری به شما کاری نکرده بودند. کسانی که به جز آرزوی موفقیت شما در راه تان فکری در سر نداشتند.

چرا سخت است قبول کنید در رفتارهای خود اشتباه کرده اید؟ نمی خواهید و جرات ندارید این را به شکلی عمومی بگویید، مهم نیست، در عمل نشان دهید. بجای توجیه خود به اندک هوادارن دل پاک تان سرمشقی برای صمیمیت باشید. بجای تلاش برای حذف دیگران و بجای امنیتی کردن و به بحران کشاندن یک جنبش نوپا مسئولیت پذیز و پاسخگو باشید. چرا سخت است
در رفتارهای تخریبی خود تجدید نظر کنید؟

شما حتا عرصه را برای فعالیت های دیگر مدافعان صدیق حقوق بشر تنگ کرده اید. شما اعتماد عمومی از این کنشگران را خدشه دار می کنید.
شما به نظر حتا درک نمی کنید که در عرصه ای عمل می کنید که اخلاق حرف اول را می زند. هیچ فردی نمی تواند با رفتارهای تهی از اخلاق حرفه ای و انسانی راه دوری برود و شما نیز از این اصل مستثنا نیستید.

با نگاهی به نوع انتقادها به شما می توان دریافت که اعتقاد غالب منتقدین بر حذف شما از هیچ عرصه ای نیست. برعکس برآیند این انتقادها نشان از یک درخواست عمومی دارد: رعایت ابتدایی ترین اصول در رفتار و اخلاق حرفه ای و انسانی از سوی شما. اصولی که تا به امروز به اشکال گوناگون توسط شما به شکلی سیستماتیک پایمال شده است.

اصرار نداشته باشید این انتقادها را به حمله سازماندهی شده جمهوری اسلامی علیه خود نسبت دهید. به جز شما (و موثرتر از شما) هم هستند فعالین حقوق بشری که همچنان در تلاش و کارند.کاربرد عمده طراحی فضای امنیتی و بوجود آوردن وحشت, طفره رفتن از پاسخگویی و جلوگیری از طرح هرگونه انتقاد است. همان کاري که جمهوری اسلامی بیش از سه دهه است که انجام می دهد. رفتاری دیکتاتورمابانه و توتالیتر که هر فرد تمامیت خواه و قدرت طلبی انجام می دهد.

با این اوصاف بدنبال کدام عدالت برای چه کسانی هستید؟

شما مدتی است که به فعالیت در عرصه های دیگر از جمله اقلیت های قومی/ملی و مذهبی روی آورده اید. آیا باید انتظار داشت که در این حوزه ها نیز بزودی شاهد اخبار فرافکنانه, خلاف اخلاق, فرصت طلبانه و نفرت پراکنانه باشیم؟

آیا هموطنان مان از میان این گروه های اجتماعی می توانند به شما اعتماد کنند و در صداقت شما شک نداشته باشند؟

آیا اطلاعاتی که از اینان گرفته می شود علیه خود آن ها استفاده نخواهد شد؟

نمی خواهید پاسخگو باشید؟

ارادتمند

میم.

پ.ن.
خانم امین شما درارتباط با کمیته حقوق کودک موقعیتی نساختید. این فرایندی است که پیش از شما وجود داشته و بغیر از شما افراد و گروه های دیگر در آن دخیل بوده اند. این اولین بار نیست که تلاش می کنید فعالیت های گروهی را به نام خود ثبت کنید. همه چیزهای مثبت را به نام خود نزنید (و از نتایج منفی اعمال تان نگریزید). این بدور از اخلاق است.


هویت نگارنده نامه نزد عدالت برای دگرباشان محفوظ است.