General

سایت پیک ایران: نقدی بر کتاب جنسیت ایکس

این مطلب روز جمعه ۱۴ اوت ۲۰۱۵ به قلم خانم سارا ماه پرور در وب سایت خبری پیک ایران

جزوه در مراسم بسیار پرخرجی رونمایی شد

منتشر شده است:

نقدی بر کتاب جنسیت ایکس، نوشته شادی امین

سارا ماه پرور

اخیرا کتابی با نام جنسیت ایکس، نوشته خانم شادی امین در فضای مجازی منتشر شده است. این کتاب که محصول مشترک دو سازمان عدالت برای ایران و شش رنگ (سازمان ها به مدیریت خانم امین هستند) معرفی شده، محصول سه سال تحقیق نگارنده بر موضوعی حساسیت برانگیز و مهم است.

این کتاب آنلاین که در بیش از ۶۰۰ صفحه منتشر شده حاوی چیزی است که پژوهش بر اساس گفتگو با افراد از جامعه اقلیت جنسی ایران، عنوان شده است. این کتاب کوشیده تا با تصویر جامعه و حاکمیت همجنسگرا ستیز و هراس ایران از یک سو ، به رسمیت شناخته نشدن و مجرم تلقی شدن همجنسگرایان از سوی دیگر در کنار شیوه نگاه حکومت به اعمال تغییر جنسیت و فتواهای مذهبی در این زمینه، تصویری از جامعه اقلیت های جنسی به دست بدهد. تصویری که در قالب آن بتواند بالاتر بودن تعداد اعمال تغییر جنسیت در ایران را فرمول بندی کند. گرچه با مطالعه کتاب می توان به عمق تلاش نگارنده و گروه همکارانش پی برد، اما به نیمه نرسیده، نکاتی به ذهن می رسد که تلاش می کنم آن را با شما قسمت کنم.

زبان کتاب

روشن نیست نویسنده این کتاب را برای کدام مخاطب نوشته است. آیا برای عام اقلیت جنسی ایران نوشته یا تلاش کرده شرایط این چند سال را برای ثبت در تاریخ به نگارش در آورد؟ اگر هدف نویسنده این بوده که به نظر نمی آید با توجه به زبان غریب و ثقیل کتاب که در برخی موارد به جای توضیح ساده مفاهیم نگارنده به بازی با کلمات روی آورده است. اگر مخاطب هدف این کتاب، نه عام مردم که دانشگاهیان و پژوهشگران آکادمیسین بوده اند هم باز نگارنده در مخاطب شناسی ناکام بوده است. شیوه تحقیق کتاب، به طور کامل آکادمیک به نظر نمی آید (دیرتر در همین مقاله توضیح خواهم داد) و جدا از آن نگارنده فاقد تجربه آکادمیک برای انتشار پژوهشی دانشگاهی است. او فعال با تجربه حقوق اقلیت های جنسی است اما صرف فعال بودن برای پژوهیدن با استانداردهای دانشگاهی کافی نیست و مخاطبان دانشگاهی را جذب نمی کند.

شیوه تحقیق 

آنطور که نگارنده در صفحه ۳۷ کتاب توضیح داده، برای نگارش این کتاب با ۱۰۸ نفر مصاحبه شده که با کسر یک پزشک و یک کارشناس ارشد روانشناسی، از ۱۰۶ نفر باقی مانده، ۹۹ ‌ زن همجنسگرا، بایسکشوال یا دگرجنسگرا، ترنسکشوال و ترنسجند و  تنها ۹ مرد همجنسگرا حضور دارند ( تعداد زنان همجنسگرای مورد مطالعه ۵۱ نفر گزارش شده است). مصاحبه شوندگان از سنین مختلف، از نسل های مختلف و از جوامع مختلف انتخاب شده اند.

 پرسشی که مطرح می شود این است که در آمارگیری یا پژوهش های دانشگاهی عدد محور، توازن میان « کیس استادی» یا موارد مطالعه بسیار مهم است. نتیجه یک تحقیق که تنها ۹ مرد همجنسگرا در آن حضور داشته اند و در عوض ۵۱ زن همجنسگرا مورد مطالعه قرار گرفته اند به هیچ وجه قابل تعمیم نیست.

در تحقیقات روانشناختی و مطالعات جامعه شناسی علاوه بر توازن در تعداد،‌ همسان سازی نسل ها و جوامع هم اهمیت بسیار دارد. تجربه یک زن همجنسگرای  ۴۹ ساله متولد زابل با یک مرد همجنسگرای ۱۸ ساله متولد تهران یکی و قابل مقایسه و اجتماع نیست. باید دست کم یکی از فاکتورهای مورد مقایسه را ثابت نگاه داشت تا درباره متغیرها به نتیجه ای رسید. به نظر می رسد برای نگارنده، کثرت تعداد مصاحبه شوندگان اولویت و اهمیت بیشتری داشته تا مطالعه با تمرکز بیشتر و تعداد مصاحبه شوندگان کمتر. همین باعث از هم گسیختگی جامعه آماری شده و امکان فرمولاسیون آماری آکادمیک را به طور کلی از بین برده و همین نتیجه را غیرقابل اتکا کرده است.

نگارنده می توانست به جای اصرار بر پژوهش و تحقیق، روایت های جمع آوری شده را منتشر کند و با فراهم کردن منبعی دست اول، امکان تحقیقات ثانویه را برای پژوهشگران محیا می ساخت کند. اقدامی که صورت نگرفته و نتیجه اش انتشار ناقص روایت ها به همراه تحلیل هایی است که پایه آماری اش زیر سوال است.

بسط تجربه شخصی بر زندگی همه

خانم شادی امین در ابتدای کتاب، با شرحی چند صفحه ای از زندگی خود از جمله به نوجوانی اش اشاره می کند که لباس مردانه می پوشیده، از دامن اکراه داشته و برای کوتاه کردن موهایش، نزد آرایشگر مردانه می رفته. او می گوید اگر در سالهای حضورش در ایران،‌ بیش از ۳۳ سال پیش، عمل های تغییر جنسیت رایج بود، ممکن بود تن به این عمل بدهد و فشار جامعه از او یک مرد بسازد.  تجربه ای تلخ که از عدم آگاهی جامعه ایران خصوصا در سالهایی که او در ایران بوده ناشی می شود. اما ظاهرا فشار این تجربه، به حدی بوده که در چندین مورد به نظر می رسد نگارنده زندگی خودش را بر موارد مطالعه شده تابانده یا به اصطلاح «پروژکت» کرده. او از زبان مصاحبه شوندگان، زندگی خودش را تصور کرده است. در مثال زندگی آکان، یکی از موارد مطالعه شده، خانم امین زندگی او را کپی زندگی خود می داند اما با کمی دقت می توان دریافت که  چه اندازه تفاوت نسل، این دو زندگی را از یکدیگر متفاوت کرده و تلاش نگارنده برای همسان سازی، موفق نبوده است. این طرف گیری و همسان سازی، در برخی موارد از جمله مورد مثال زده شده، باعث مخدوش شدن روایت ها شده است. مخاطب روایتی را می شنود که تکرار زندگی نگارنده است.

جدا از موارد ذکر شده، سالهای دوری نویسنده کتاب جنسیت ایکس از ایران که به بیش از سه دهه می رسد، مانع از آن شده تا او جامعه اقلیت های جنسی ایران را آنطور که هست، نه فقط سیاه، ببیند. جامعه ای که علیرغم همه مشکلات و فشارها که تا مرز مرگ هم پیش می رود، پویاست و با پیشرفتی سریع می کوشد تا دست کم زندگی موازی و مخفی برای خود دست و پا کند. این بخش عمده زندگی اقلیت های جنسی در ایران، به طور کلی در تحقیق نویسنده گم شده و به ویژه برای مخاطبان داخل ایرانش نامانوس ساخته است.

Breaking

نامه دریافتی: این سازمانم با همکاری آن سازمانم تقدیم…

این خانم ها ظاهرا قرار نیست دست بردارند. امروز ایمیلی دریافت کردم که به صورت هرزنامه (اسپم) ارسال شده بود و دعوت می کرد که به مراسم رونمایی از جزوه جنسیت ایکس شادی امین (سهیلا امین ترابی) در لندن بروم.  خوب که دقت کردم خنده ام گرفت. زیر پوستر این مراسم، دو سازمان شش رنگ و عدالت برای ایران، به عنوان برگزار کننده مراسم معرفی شده بودند.

دو سازمان و کتاب تنها عضوش
دو سازمان و جزوه تنها عضوش

یادم افتاد که بعد از افشاگری گسترده درباره فعالیت های این دو سازمان ( از اینجا بخوانید)، معلوم شده بود که هر دو سازمان شش رنگ و عدالت برای ایران یک مدیر و فقط یک عضو دارند:‌ خود شادی امین (سهیلا امین ترابی). این یعنی تنها عضو و تنها مدیر هر دو سازمان ( واقعا اسم اینها را با این توصیفات سازمان می شود گذاشت؟) برای انتشار جزوه اش ( که اصرار دارد به آن نام کتاب را بدهد ولی اگر هر کس در زندگی پایش یک بار به دانشگاه و کتابخانه رسیده باشد یا دست کم تحصیلات متوسطه را تمام کرده باشد می فهمد که کتاب و پژوهش یعنی چی) مهمانی گرفته و اسمش را مراسم رو نمایی کتاب گذاشته اند.

اسم مرکز را در پوستر دیدم و با مقرش در لندن تماس گرفتم. بدون اشاره به مراسم فوق، سوال کردم که اگر قرار باشد مراسمی با این حجم برگزار کنم هزینه اش چقدر می شود. حداقل قیمتی که داد چیزی معادل ده هزار دلار آمریکا بود.

با خودم فکر کردم، این پول و پول ها که صرف ساختن اسم و رسم برای این افراد از طریق انتشار مطالبی که هیچ ارزش علمی ندارد و اصلا معلوم نیست چگونه تهیه شده، برگزاری مهمانی ها و مراسم پر خرج و بی فایده، پرداخت هزینه ساز و دهل و سفر مهمانان از نقاط گوناگون جهان، چه فایده عملی در زندگی همجنسگرایان دارد؟ به طور ویژه برگزاری این مراسم چطور به زندگی هزاران پناهجویی که به نان شب محتاجند و برای جای خواب ناچار هستند در شرایط بسیار سخت کار کنند، ده ها هزار نفری که در داخل ایران هزار بار می میرند و زنده می شوند تا روزگار بگذرد، کمک می کند؟ پول مفت است دیگر. آیا منابع مالی اینها خبر از این حجم گسترده حیف و میل دارند؟ به ابهامات گسترده سازمانی و مالی، این استفاده های شخصی را هم باید افزود. به قول یکی از کسانی که نامه اش در عدالت برای دگرباشان چاپ شده حالا آدم می فهمد که چرا چهار دهه است سنگ از سنگ در ایران تکان نخورده!

فاطمه م

یک شهروند معمولی


هویت نویسنده نزد عدالت برای دگرباشان محفوظ است

 

Breaking

نامه دریافتی: عدالت را تجارت کردید و در تجارت…

شادی صدر و شوهرش
شادی صدر

داستان ها و مدارک این سایت را که می خوانم همه با تجربه من جور است. داستان های آشنا با آنچیزی که سر من و دوستانم در ایران افتاد.

سالهای اول دهه ۱۳۸۰ در تهران. وقتی بنیادهای غربی از جمله هیفوس در هلند، اعلام کردند که به برخی از ارگان های مردم نهاد در داخل ایران کمک مالی می کنند، صف طولانی از سازمان هایی ایجاد شد که مثل قارچ یک شبه سبز شدند. ناگفته نماند که شکل گیری فعالیت های خودجوش و یا مردم نهاد (ان جی او) از دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی بسیار باب شد. بسیاری از این سازمان ها بدعت فعالیت های بسیار مثبتی را در عرصه جامعه مدنی گذاشتند. خیلی از آنها هیچ کمک خارجی را قبول نمی کردند و عده ای هم بودند که قبول می کردند و تا قبل از تار و مار شدنشان توسط رژیم بسیار خوب فعالیت می کردند. اما عده ای هم بودند که یک شبه سر راه جنبش های مختلف از جمله جنبش زنان سبز شدند و با تمامیت خواهی و سیاست حذف دیگران برای پایداری خویش می کوشیدند تا کمک های خارجی را به سازمان های خود سرازیر کنند. فعالیت آنها  کاسبی پر فسادی بود که دنباله اش را امروزه می بینیم.

از جمله نهادهایی که یک شبه آمد و با سر و صدای زیاد و با استفاده از تازگی فعالیت های خودجوش در ایران، پول زیادی از بنیاد هلندی هیفوس گرفت، تشکیلاتی بود به نام راهی که شادی صدر آن را راه انداخته بود.

راهی با شعار انسان دوستانه و حمایت از حقوق پایمال شده بشر در ایران، با شعار برابری و عدالت پا به عرصه وجود گذاشت اما کوتاهی بعد، به تاج و تختی پر فساد، ظالم و دیکتاتورماب تبدیل شد که همه کاری می کرد جز وظیفه ای که داشت: حقوق بشر.

متاسفم که این متن و مقاله با کمی بی دقتی می تواند به تک نگاری های بازجویان وزارت اطلاعات تبدیل شود، در نتیجه برای جلوگیری از آن و برای حرمتی که برای جنبش نو پای جامعه مدنی در ایران قایل هستم، سر بسته می گویم آنقدر که مخاطبان عام از فساد رایج در فعالیت های خانم شادی صدر آگاه شوند ( از شادی امین شناختی ندارم) و هم خود خانم صدر بداند که زبان ها تا ابد بسته نمی ماند و ترس ها مدت هاست که ریخته.

سرکار خانم صدر،

سارا را به یاد داری؟ آن هفت نفر که در راهی جان کندند و ماه ها پولشان را ندادی و مدام ازشان ایراد گرفتی که شما کارآموز من هستید و حقوق ندارید و ماه به ماه جایشان امضا می کردی و حقوقشان را خودت می گرفتی. یادت هست وقتی این جفای تو آشکار شد چه تهدیدهایی کردی تا ساکتشان کنی و دورشان بیاندازی؟ دفتر مشاوره روانشناسی که با پول هیفوس راه انداختی را یادت هست؟ دفتر مشاوره روانشناسی بود آنجا؟ خودت هنوز با حسین بودی و دریا کوچولو را داشتی. یادت هست دریا را به اتاق پشتی می فرستادی و همه تلاشت را برای تنها شدن با خانم س.ل می کردی. می دانستی شوهر دارد، می دانستی لزبین نیست، می دانستی مدام به تو می گوید که شادی من گرایش جنسی متفاوتی دارم، اما برای تو فرق نمی کرد و بالاخره کار خودت را کردی؟ یادت هست حال و روزش را بعد از آن روز؟ یادت هست جلوی همه تهدیدش کردی که به شوهرش می گویی؟ می شود معنای تجاوز را یک بار دیگر با هم مرور کنیم؟ رابطه جنسی به زور که یک نفر در آن رضایت نداشته باشد و متجاوز با تهدید و ترعیب آن را وادار به عمل و بعد سکوت کند. کار تو با آن دخترک که دیگر فمنیسم را بوسید و برای ابد حذف شد، تجاوز نبود؟

دوستی با م.ع چطور؟  به همه می گفتی به درد «رابطه» نمی خورد اما او برایت راهی را راه انداخت و با او ماندی  تا از شبکه های بین المللیش استفاده کنی؟ بعد که خرت از پل گذشت مثل دستمال کاغذی دورش انداختی؟

خانم صدر، ما اگر سکوت کردیم اما هنوز زنده ایم! ما شاهد زنده وقایع هستیم. بیماری خود بزرگ پنداری جلوی چشمت را گرفته یا دچار دیمنشیا شده ای که چنین با اعتماد به نفس خودت را فرشته ای با دو بال سفید ترسیم می کنی که عالم و آدم  مقصرند و او منزه ترین و همیشه قربانی؟ دستمال کاغذی و زندان نوشت رو می کنی؟ مگر بیش از چند روز در زندان بودی؟ یکی وقتی که رفتی بچه ها را بعد از دستگیر شدن در تظاهرات میدان هفت تیر (تظاهراتی که خودت قهر کردی و در آن شرکت نکردی)  از اوین بیاوری و به آرزویت که دستگیر شدن یکی دو روزه بود رسیدی و دیگری هم وقتی که خرداد ۸۸ رفتی تا پشت سر رفسنجانی نماز بخوانی. آنهم طول نکشید. بعد هم برخلاف چهره ای که از خودت ساختی، ممنوع الخروج نبودی و از ایران بیرون رفتی.

حسین نیلیچیان، همسرت هنوز شاخ شمشاد است ها. یادت هست با مرد نازنین چه کردی؟ خانه اش را از چنگش بیرون آوری و در غیابش فروختی و دلار کردی و رفتی. جالب اینجاست که در تمام طول این مدت کسی هم ( بازجویان و اطلاعاتی های رژيم) جلویت را نگرفت. تو که همیشه دوست داشتی زندانی خطرناک و دشمن درجه یک نظام جلوه کنی را رها کردند تا خانه شوهرت را با وکالتی که داشتی بفروشی و دلار کنی و بروی. چقدر جالب.

رابطه ات با سهیلا (شادی امین) هم رابطه «گلسنگی» است. این فقط تو نیستی که از وجود فردی که سالهاست بیرون از ایران زندگی کرده و راه و چاه ها را بلد است سود می بری، او هم از توانایی تو در بازاریابی و بلعیدن پولها سود می برد. گرچه ظاهرا هر دو انقدر دانش نداشتید که کمی حرفه ای تر ( مانند شیوه هایت در ایران) کلاه برداری کنید و رد پاهای زیادی به جا گذشته اید.

مظلوم نمایی ها را تمام کن. ما هنوز زنده ایم و تو را یادمان هست. هنوز ( به قول خودت) جای اسیدی که بر صورت ما پاشیدی، هست. هنوز گاه و بیگاه در دنیای مجازی فحش هایت نثارمان می شود. شایعاتی که در مورد ما پراکندی. تو عامل تفرقه در جنبش زنان ایران، عامل بد نامی فمنیست های ایرانی و حالا جامعه شکننده اقلیت های جنسی ایران هستی.  راستی چرا عارت می آید که آشکار کنی که لزبین هستی؟ مگر عار دارد؟ چقدر عجیب که فردی خودش را فعال حقوق همجنسگرایان معرفی کند اما خودش عارش بیاید که اعلام کند همجنسگراست. بعد تو می خواهی بقیه را تشویق به آشکارسازی و افتخار به خود کنی؟ واقعا؟

تعجبم از این است که چرا انقدر هوشمند نیستی که سرت را پایین بیاندازی و کارت را انجام بدهی و خیرت به بشریت برسد. تعجبم از این است که وقتی می بینی شیوه های کلاسیک تخریبت دیگر عمل نمی کند، هنوز منتظری تا فرصتی پیش بیاید و تخریب کنی. باور کن اگر کارت را بکنی و گام مثبت در عرصه های حقوق بشری بر داری، ما هم وقتمان را به جای مقابله با تو، صرف کارهای خودمان می کنیم. اما با خودم قسم خورده ام از این به بعد در عزای هر جفایی که از تو در حق فعالان حقوق بشر سر بزند، جلویت بایستم و بگویم همه آن چه را که ده سال است نگفتم.

انقدر هم بیانیه و نامه های «صد من یک غاز» منتشر نکن. حنایت دیگر رنگی ندارد. به دوستت شهلا‌ (همان سهیلا امین ترابی است نه؟) بگو برای فعالان ایمیل نفرستد و آنها را برای امضای بیانیه و طومار و نامه سرگشاده به نفعتان در رو دربایستی نیاندازد. آنقدر مانند کرم در خودتان لولیده اید که متوجه نیستید دستتان چقدر رو است و با هر اسم مستعاری ایمیل بفرستید، شیوه تان معرف حضور همه است. باختید. تمام شدید. عدالت را تجارت کردید و در تجارت عدالت ورشکست شدید.


نام نویسنده این نامه نزد عدالت برای دگرباشان محفوظ است.

ما همچنان منتظر دریافت پاسخی از طرف خانم ها صدر و امین ترابی هستیم.

Breaking

عدالتخانه خانم ها، تغییر نام داد، اما…

بعد از انتشار گسترده پرسش ها درباره ابهامات مالی خانم ها شادی صدر و سهیلا امین ترابی‌ (شادی امین)، به نظر می رسد خانم ها برای پاک کردن ابهامات و رد پا دست به کار شده اند.

در گزارش هایی که منتشر کردیم ( از اینجا بخوانید)، از جمله سوال کرده بودیم چرا مبلغ هنگفتی پول‌ (نزدیک به ۴۰۰ هزار دلار) در شرکتی غیر فعال به مدیرعاملی سهیلا امین ترابی با نام Justice in Action مخفی شده در حالی که سازمان های فعال خانم ها یکی عدالت برای ایران است و دیگری شش رنگ.

در اقدامی شتابزده و بی اثر، در تاریخ دهم ماه یولی ( بیست تیر ماه) شرکت مزبور به مدیرعاملی شادی امین، تغییر نام داده و به JFIR بدل گشته است.

تغییر نام شرکت سهیلا امین ترابی
نام تازه شرکت

JFI مخفف Justice for Iran یا همان عدالت برای ایران است که شرکت دیگر خانم هاست و لابد تغییر نام از نام قبلی Justice in Action به JFIR  به این منظور انجام شده که خانم ها بتوانند در صورت پرسش اطرافیان که چرا پول را در شرکت های سوری و گمنام مخفی کرده اید، پاسخ بدهند که نگاه کنید! شرکتی که در آن پول ذخیره کرده ایم JFI ( که در برخی سندها JFIR هم ثبت شده) همان عدالت برای ایران است دیگر! خانم ها البته باید توضیح بدهند که چه ضرورتی دارد که برای یک سازمان (عدالت برای ایران) دو شرکت ثبت کرده اند ( Justice for Iran, JFIR NGO)

گواهی تغییر نام شرکت
گواهی تغییر نام شرکت

نکته دوم اینکه در حالی که این شرکت، LTD ثبت شده بوده ( شرکتی تجاری که سود تجاری دارد،‌ شرکای محدود دارد و از طریق فروش سهام یا بازرگانی ارتزاق می کند)، برای فریب افکار عمومی و پاک کردن رد پا و تلاش برای غیردولتی و خیریه جلوه دادن سازمان مزبور، در هنگام تغییر نام Justice in Action به JFIR یک کلمه NGO هم به نام شرکت افزوده اند و شرکت تازه را JFI NGO ثبت کرده اند تا بلکه بتوانند آن را به عنوان خیریه و سازمان مردم نهاد به مردم قالب کنند! غافل از اینکه نه نام که نوع شرکت ثبت شده مشخص می کند که آیا یک شرکت تجاری سود ده است یا یک سازمان ان جی او یا مردم نهاد. همانطور که در سند پایین مشاهده می کنید ( از اداره ثبت شرکت ها در بریتانیا دریافت شده است)، شرکت مزبور به نام NGO و در عمل LTD یا تجاری است.

بر اساس اطلاعات دریافتی، خانم امین ترابی تلاش داشته به برخی از رابطان جوان خود در ایران ( که از امور ثبت شرکت ها و تفاوت کمپانی تجاری و سازمان های مردم نهاد در غرب بی خبرند) با استناد به واژه NGO در نام شرکت،  اینطور تلقین کند که شرکت مزبور،  ماهیاتا یک ان جی او است که همانطور که می بینید نیست و یک شرکت سود ده تجاری است.

مدرک تغییر نام شرکت در ماه ژوییه ۲۰۱۵
مدرک تغییر نام از یک شرکت سوری به عدالت برای ایران در ماه ژوییه ۲۰۱۵

به نظر می رسد خانم ها، در اقداماتی هیستریک و عجولانه تلاش می کنند تا به جای پاسخگویی به سوالات، صورت مساله را پاک کنند یا مدارک و شواهد احتمالی را از بین ببرند. در غیر اینصورت چرا بعد از دو سال از تاسیس این شرکت، به ناگهان یک ماه بعد از آشکار شدن ابهامات و مطرح شدن سوالات، به یاد این تغییر نام عجیب افتادند؟ این اقدامات آنقدر عجولانه بوده است که در تغییر نامشان در سایت اداره ی ثبت شرکت ها بر خلاف مدارک تغییر نام ارائه شده به جای JFIR LTD نوشته اند Jfi NGO Ltd که همانطور که می بینید حرف R را نیز از قلم انداخته اند.

Justiceinaction1
نام قدیمی شرکت با شماره ثبت مشابه شرکت جدید

 

حالا به فهرست بلند بالای سوالات مالی مطرح شده، یک سوال تازه هم اضافه می شود: چرا این تغییر نام صورت گرفته؟

و سوالات پیشین و بی پاسخ:

۱- اگر فرض را بر این بگذاریم که این شرکت ها هدفشان فعالیت های سازمانی است و نه تجاری (که در اینصورت می بایست به صورت دیگری ثبت می شدند) و این مدیران اعضای هیئت مدیره ی سازمان هستند که وظیفه ی آنها نظارت کلان بر عملکرد سازمان و اطمینان از صحت گزارشات مالی سالانه ی سازمان است٬ باز مشکلات زیادی وجود خواهد داشت. هیچگاه یک عضو هیئت مدیره نمی تواند و نباید عضو هیئت اجرایی و مدیریتی سازمان باشد زیرا در اینصورت فرد مذکور صلاحیت تایید و نظارت بر کار خود را ندارد و نمی تواند آن را تایید کند. بنابراین آیا خانم شادی امین از اعضای هیئت مدیره ی این سازمان ها است که بر روی فعالیت های مدیران و کارمندان سازمان نظارت کند و یا از مدیران و کارمندان سازمان است؟

۲- چرا در تمام این شرکت ها به جز عدالت برای همه مدیران همه مستعفی شده و تنها خانم سهیلا امین ترابی (شادی امین) باقی مانده است در حالی که در همه جا خانم امین ترابی (شادی امین)  ادعا می کند که این شرکت ها (یا به قول ایشان سازمان ها) گروهی بوده و تصمیم گیری فردی انجام نمی شود؟ چرا شادی صدر علیرغم استعفا از همه شرکت های ثبت شده، همچنان خودش را مدیر سازمان عدالت برای ایران معرفی می کند؟ یا برعکس اگر در عمل همچنان مدیر است، چرا در اوراق دولتی استعفا داده؟

۳- چرا گزارش مالی سالانه ی واقعی و نه سوری این شرکت ها همانند تمام شرکت های معتبر در دسترس عموم قرار ندارد و گزارشی از جزییات عملکرد مالی آنها منتشر نشده است؟

۴- چرا شش رنگ و عدالت برای ایران که فعالیت می کنند و در رسانه ها خودشان را بسیار فعال نشان داده اند هیچ بودجه ای ندارند؟

۵- چرا مدام صحبت از فعالیت های مشترک شش رنگ و عدالت برای ایران و همکاری این دو شرکت (یا به قول خودشان سازمان) مطرح می شود در حالی که هر دو این شرکت ها متعلق به یک نفر است و هیچ عضو دیگری ندارد؟ آیا این به معنی کمک کردن دست راست به دست چپ است یا اینکه اذهان عمومی را نادان فرض کرده اند؟

۶- چرا خانم سهیلا امین ترابی (شادی امین) مدام به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم از فعالیت دیگر سازمان های فعال در زمینه ی حقوق بشر ایراد گرفته و آنها را متهم به عدم شفافیت مالی متهم می کند در صورتی که خودشان شفافیتی ندارند؟

ظاهرا فعالیت های تخریبی خانم ها، به دو فاز تازه وارد شده و ادامه دارد:

اول- پاک کردن ناشیانه ابهامات و خلافکاری ها

دوم- تخریب پرسشگران و تحمیق افکار عمومی به نفع خود.

در دو ماه گذشته آرزوی روزهای بهتر کردیم و روزگاری که به جای تخریب و فساد، شاهد فعالیت های مثبت و سازنده در عرصه حقوق بشر باشیم. بدون شک آنچه مجددا رخ داده، روند مثبتی نیست. امید داشتیم پرسش های ما، شما را به شفافیت و پاسخگویی وا به دارد که چنین نشده و برعکس رفتار کردید. این فساد دنباله داری است که در هم پیچیده و شکل تازه ای به خود گرفته است. منادیان حقوق بشر که از جمله وظیفه شان مبارزه و مقابله با فساد است، چه راه تلخ و سیاهی در پیش گرفته اند. حیف شعار عدالت طلبی که به دکان بدل شد! یک مغازه! یک بیزنس LTD! حالا اوقاتتان تلخ شده؟ می خواهید باز تهدید به پیگیری حقوقی کنید؟ پیگیری حقوقی اینکه از شما می خواهیم شفاف باشید و راه کج نروید؟ پرسش ما افترا است یا راهی که شما می روید؟ نکند خیال دارید آخرین میخ های فساد را بر تابوت فعالیت های حقوق بشری بکوبید؟ چرا جواب نمی دهید؟ جوابی دارید؟

دکتر میرعماد تابنده

واشنگتن دی سی


 

در صورت تمایل برای دریافت اسناد به ما ایمیل بفرستید: info@justice4lgbt.com

General

نامه دریافتی: این همه لشکر آمده، به عشق «شادی»…

دریغ از یک جمله پاسخ از خانم ها!  اما چقدر جالب با واکنش های هیستریک دستشان را رو کردند. واکنش هایی که شباهت دقیقی با رفتارهای جمهوری اسلامی دارد وقتی در هچل افتاده. برای درک بهتر آنچه که می گویم، بیایید موقعیت ها را رفتار شناسی و بعد مقایسه کنیم: وقتی که از جمهوری اسلامی انتقاد می شود و واکنش های رژیم با وقتی که از خانم امین و صدر انتقاد شده و واکنش های آنها.

با تمرکز بر این مقایسه، به موارد مشابه جالبی می رسیم که ظاهرا همه دیکتاتورها وقتی گرفتار پرسش و انتقاد می شوند،‌ به آن توسل می جویند. این موارد و صفات مشابه را فهرست می کنم:

دشمن فرضی

دو ماه و نیم است مجموعه ای از سوالات مطرح شده. از جمله اینکه چرا یک سازمان حقوق بشری، شفافیت مالی ندارد. چرا ساز و کار اداری اش عجیب و غریب است. (مثلا شادی صدر همچنان خودش را مدیر سازمان عدالت برای ایران معرفی می کند اما بیش از دو سال است در مدارک ثبت شده اداری از آن استعفا داده. چرا بودجه سازمان های فعالی مانند عدالت برای ایران و شش رنگ صفر گزارش شده ولی مبلغ قابل توجهی پول در یک سازمان غیر فعال ناشناس ذخیره شده و غیره…) دو ماه و نیم است که مجموعه ای گزارش منتشر شده از جمله از برخی افراد که از تجربه پر خشونتشان نوشته اند. واکنش خانم ها سهیلا امین ترابی (شادی امین سابق) و شادی صدر، از خامنه ای بدتر نباشد بهتر نیست.

استفعای شادی صدر از عدالت برای ایران
استفعای شادی صدر از عدالت برای ایران
توییتر شادی صدر

یادتان هست جمهوری اسلامی در تمام چهار دهه حکومت پر زجرش، هر بار که در هچل می افتاد چه می کرد؟
اول اینکه چون سیستم خود را «الهی» می داند، هیچ انتقادی بر آن وارد که نیست، پرسش پذیر هم نیست. وقتی که انتقاد یا پرسشی مطرح می شود تا آنجا که ممکن است رژیم می کوشد در لایه های زیرین تر آن را در نطفه خفه کند و وقتی در نطفه خفه نشد کوشش می کند آن را به یک خطر غیرخودی مرتبط کند. چگونه؟ با اتکا به پدیده آشنای «دشمن»! با وجود گذشت سالها از عمر رژیم، هنوز معلوم نیست این «دشمن» چه کسی است که با اتکا به آن، وقتی خاطر آقا مکدر می شود، می توان نزدیک ترین عناصر نظام را هم به دشمن چسباند و از سر راه برداشت تا سوالهایشان بی جواب بماند یا انتقادها حذف شود.

دو ماه و نیم است که مجموعه ای از سوالات از خانم ها صدر و امین ترابی مطرح شده. فرض را بر حساب پاک این دو می گذاریم. چرا جواب نمی دهند و قال قضیه را نمی کنند؟ جایی خواندم که شادی صدر نوشته بود عقیده ای به پاسخگویی ندارد؟ چرا؟ چون مانند حضرت آقا «پیغمبر زاده» اید؟ چون همچون «دوازده امام شیعه» معصومید؟ همان کاری را بکنید که از بقیه می خواهید: حساب و کتاب مالیتان را منتشر کنید. بنویسید و بگویید خانم ها آقایان، فلان سایت یا فلان شخص یا فلان فیس بوک دروغ می گوید. این هم مدارکش. یک بار بکنید و منزه شوید. یا بگویید به فلان دلیل، من، شادی صدر، در کاغذهای اداری از مقام مدیریت عدالت برای ایران استعفا دادم اما هنوز عنوانش را در رسانه ها استفاده می کنم، چون…

چرا درست مانند رژیم جمهوری اسلامی وقتی قافیه تان تنگ آمده، پای یک دشمن فرضی را وسط کشیدید که سوالها را دور بزنید؟ کار کار وزارت اطلاعات رژیم است؟ باشد. شما که درست کارید مدارک علیه این به قول خودتان ادعاها را نشان دهید. خشونت نکرده اید؟

سهیلا امین ترابی (شادی امین سابق)، نویسنده جزوه جنسیت ایکس
سهیلا امین ترابی (شادی امین سابق)، نویسنده جزوه جنسیت ایکس

در چاپ جزوه تان در داستان زندگی برخی دست نبرده اید و همه ی مطالب منتشر شده همان حرف های مصاحبه شوندگان است؟ کاری ندارد! صدای مصاحبه های مورد نظر را منتشر کنید و قضاوت را به وجدان مردم بسپارید. چرا مغلطه می کنید؟ پاسخ بدهید تا بقیه هم یاد بگیرند و اگر روزی خودتان پرسیدید آنها هم جواب بدهند. مگر خودتان را «چالشگر» نمی دانید و از «شفافیت» سخن نمی گویید؟ خوب در چالشی که خود در آن رها شده اید، سر بلند بیرون بیایید.

تظاهرات حکومتی

این لشکرکشی مجازی بد شکل چیست که راه انداخته اید؟ آدم را یاد تظاهرات های ۲۲ بهمن و روز قدس و نه دی خامنه ای می اندازید. وقتی که خون مردم را بعد از تظاهرات سال ۸۸ ریختند و حاج صادق و حاج صادق ها در کهریزک با چوب و بطری به معترضان تجاوز کردند، خامنه ای هوس کرد تا با یک نمایش خیابانی خود را تطهیر کند. چادری و ریشو و بسیجی راضی اش نمی کرد، یک مشت افراد بزک و دوزک کرده را هم به خیابان آورد. تظاهرات های ۲۲ بهمن! یادش نه بخیر که همه باید کار و زندگی و مدرسه را ول کنند و به زور بروند شعار بدهند تا هم دل ملاها خوش باشد و هم تهدید های احتمالی رژیم به جرم شرکت نکردن در صفوف «عاشقان ولایت»، عملی نشود. هر جا لازم هم شد بگویند مگر ندیدی مردم آمدند و در حمایت از ما در روز ۲۲ بهمن تظاهرات کردند.

البته حق شماست که صفحه فیس بوک راه بیاندازید در حمایت از خودتان! ولی لطفا دروغ نگویید. اسم صفحه فیس بوک را گذاشته اید علیه تخریب، افترا و ترور شخصیت کنشگران. در توضیحش هم نوشته اید که « جمعی از فعالان» آن را راه انداخته اند. اولا این جمعی از فعالان چه کسانی هستند؟ دوم اینکه اگر علیه تخریب و افترا و ترور شخصیت کنشگران، همه کنشگران، صفحه را راه انداخته اید چرا آدرسش این است؟ به نام شادی امین؟

againstcyberattackstoshadiamin

تنها کنشگر کره زمین خانم شادی امین است که باید با افترا علیه ش جنگید؟ قبله عالم است یا رهبر مسلمین جهان؟ عجب! چه شباهتی. یک مشت «آقا دوربینی» هم دارید که در همه لشکرکشی های مجازیتان هستند و با «لایک های خوشگلشان» دلتان را شاد می کنند. یک نام شناخته شده و خوش نام هم در ردیف مدافعانتان پیدا نمی شود. اگر می شود لطف کنید معرفی کنید تا علاوه بر سنگنورد و کلاغ نویس، ما هم آشنا شویم.

مانند شاگرد مدرسه ها، افراد را جمع نکنید برای شرکت در تظاهرات ۲۲ بهمنتان. شاخه و شانه و لشکر کشی می کنید که از چه فرار کنید؟ از چهار تا سوال که تازه می گویید همه دروغ است؟ خوب اگر دروغ است، مثل افراد متمدن بیایید بگویید دروغ است. نشان دهید، در عمل ثابت کنید که دروغ است. چرا شیوه مواجهه تان با انتقاد، درست طریق دیکتاتورهاست؟ مانند رژیم که در شهر و روستا اتوبوس می گذارد تا آدم ها را برای حمایتش به خیابان بیاورد، لطف کنید افراد را با پیام های مستقیم و غیر مستقیم برای محکومیت «دژمن فرضی» به میدان نیاورید. «موج انتقاد» را با پاسخگویی صریح و شفاف تمام کنید.

مظلوم نمایی

«جسم ناقصی دارم… گریه حضار»! «اگر حتی عکس من را پاره کردند، چیزی نگویید… گریه حضار!»

بله این یکی شیوه خامنه ای را هم پیش گرفته اید! انگار یادمان رفته که تا همین دیروز به یک فعال حقوق بشر خوک، به دیگری پفیوز، به یکی دیگر کپک و به طنز نویس شهر ابرام نفس کش و … گفتید. چه شد که به ناگهان لحنتان چرخیده! خانم صدر یاد بازجویی اش می افتد و خانم امین یاد بلیط فروش کرج؟ ذکر مصیبت می کنید تا با لایک های «الله اکبر» واره حضار، اعتماد به نفس بگیرید؟
عجب! چقدر جواب دادن به دو سوال ساده، سخت شده. نمونه ای از پرسش و پاسخ ها با شادی صدر و سهیلا امین ترابی (شادی امین سابق) در دو ماهی که گذشت! به همین بی ربطی:

خانم امین، چرا شفافیت مالی ندارید؟
پاسخ شادی امین: یادم هست وقتی بچه بودم بلیط بخت آزمایی می فروختند…

خانم صدر شما چرا با وجود استعفا از مدیریت سازمان عدالت برای ایران هنوز خودتان را مدیر می خوانید؟
پاسخ شادی صدر: شش سال پیش در چنین روزی بازداشت شدم!

خانم امین، یکی از افرادی که با او مصاحبه کردید در نامه ای نوشته که چون حرفهایش تحریف شده، نمی خواهد اظهاراتش در کتاب باقی بماند؟
پاسخ خانم امین: رکن چهارم سازمان فلان و بصار ضمن انتشار بیانیه ای از احتمال حمله سایبری به همجنسگرایان خبر داده

خانم صدر شما که منادی حقوق بشر هستید چرا انقدر لحن خشونت آمیز ناآرامی دارید؟
پاسخ خانم صدر: این منتقدان سکسیست ضد زن مشغول اسیدپاشی مجازی بر صورت ما زنان هستند.

خانم امین چرا برای کتاب خود «لایک» فیس بوک خریدید؟ چرا وانمود کردید که مطلبتان بیننده و خواننده بسیار داشته در صورتیکه ۹۰ درصد «لایک» های فیس بوکتان حتی فارسی بلد نبودند و اهل پاکستان بودند (اشاره به این ماجرا)؟‌
پاسخ خانم امین: به نظر می رسد افرادی که تا دیروز علیه ما شایعه پراکنی می کردند وارد فاز تازه ای شده اند و می خواهند سر ما را ببرند!

حواله به قانون خود نوشته

جمهوری اسلامی متخصص حواله دادن هر آن چیزی است که خوش ندارد به قانون. قانون در جمهوری اسلامی با سلیقه حاکمان بالا و پایین می رود. صحبت از آزادی بیان می کنند و با وقاحت هر چه تمام تر می گویند آزادترین کشور جهان ایران آخوندهاست اما در واقعیت…

برداشت شما از قانون هم گویا با ملاها فرقی ندارد. آزادی بیان می فهمید یعنی چه؟ می دانید که تهدیدهای مکررتان برای بستن دهان ما جرم است نه حرفی که ما می زنیم؟ می فهمید افترا آن چیزی است که شما به افراد می زنید و سوال پرسیدن افترا زدن نیست؟ دیدم در میان «آقا دوربینی ها»یی که در تظاهرات مجازی تان شرکت کردند، همان ۴ نفر لایک زن ثابت را می گویم، یکی نوشته بود که بروید به پلیس بین المللی شکایت کنید. خوب بکنید. چرا نمی کنید؟ بروید بگویید از ما سوال می کنند، ما خوشمان نیامده چون بهترین آدم های روی کره زمین هستیم. ببینیم چه می شود؟

هزار بار آرزو می کنید که اینجا ایران و اوین مال شما بود نه؟ آن وقت داشتیم در ۲۰۹ آب خنک می خوردیم که از شما انتقاد کردیم. اینجا ایران نیست. آزادی بیان وجود دارد و حق انتقاد، پرسش و تشکیک در صدر آن خانم صدر! همانطور که اخیرا احتمالا خبردار شده اید ( و آنقدر شرف داریم که علنی اش نکنیم تا رژیم اسلامی از آن سو استفاده نکند و تف سر بالا برای سایر فعالان نشود) ما، زنجیره ای از اقدامات حقوقی برای مجبور کردن شما به بازگشت به دنیای پاک تر را آغاز کردیم.

قپی «پیگیری حقوقی» علیه پرسشگران را نیایید که خنده دار است. روی ناآگاهی عده ای جوان ناوارد به قوانین آزادی بیان آمریکای شمالی و اروپا، خصوصا آن دسته که در داخل ایران زندگی می کنند یا در میان پناهجویان بی دفاع و تازه از ایران بیرون آمده سرمایه گذاری نکنید. صورت مساله را نچرخانید و عوض نکنید. مانند محمود احمدی نژاد سوال ها را با سوال جواب ندهید. تهدید نکنید. دقیقا همان کاری را علنی انجام می دهید که به آن متهم هستید: با تهدید و ترعیب کوشش می کنید تا مخالفان را ساکت کنید. نمی توانید. اینجا ایران نیست و شما «رهبر معظم انقلاب» نیستید.

اتفاقات مضحک

یکی دیگر از وجه تشابه های شما و آقایان در تهران اتفاقات مضحکی است که در جریان پروژه های جدی شما می افتد. خصوصا بعد از راه افتادن شبکه های اجتماعی، یکی از پرطرفدارترین ژانرها، اتفاقات مضحکی است که در جریان این راهپیمایی رژیم می افتد و بعدا ویدیوهایش منتشر می شود. آن تظاهرکننده که تلویزیون ایران از او پرسید که برای چه آمدی به تظاهرات و او حتی نمی دانست ۲۲ بهمن چه روزی است! یا آن یکی تظاهرکننده که ساندیس به دست جلوی دوربین حاضر شد و اول مرگ بر آمریکا گفت و بعد شروع کرد به اعلام موضع بی ربط علیه تیم فوتبال پرسپولیس.

در تظاهرات و نمایش مجازی شما هم گویا از این اتفاقات کم نمی افتد. مثلا یکی از «تظاهر کنندگان» گرامی که در فیس بوک علیه تخریب و افترا در توصیف شادی امین با «تبری جستن» از همان خشونتی که ما هم از آن گله داریم، اشاره به خشونت های فیزیکی خانم امین ترابی فرموده اند و از جمله نوشته اند که به سبب همین کتک کاری ها، یک جای سالم در بدنش نیست.

تبری از کتک کاری های شادی امین
تبری از کتک کاری های شادی امین

چقدر جالب! پژوهشگر، مدیر شبکه فلان و سازمان بهمان و نویسنده و روزنامه نگار و فیلمساز و طرفدار حقوق همجنسگرایان و زنان و بشر و استند آپ کمدین و فعال سیاسی، قداره کش و لات هم تشریف دارند. چقدر عالی!

نخیر! در دنیای امروز منادی صلح و حقوق بشر بودن با خشونت و کتک کاری مغایرت دارد. این دقیقا همان نکته ماست که این «تظاهرکننده مجازی گرامی» هم به آن اشاره کرد.

بس کنید!‌ به این خشونت سازماندهی شده پایان بدهید. به دروغ، نیرنگ، حمله، توهین و مجموعه کنش هایی که باعث خارج شدن مسیر مبارزه ما علیه نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران می شود پایان دهید. به خودتان بیایید.

در طول شش سال گذشته اگر یک مورد موفقیت داشته باشید می دانید در چیست: در تفرقه افکنی میان فعالان از راه جنگی که با همه ( به نفع خودتان)‌ آغاز کردید و تلف کردن وقت ها با دعواهای بی فایده و جنجال های مشکوکتان. جمهوری اسلامی درونتان را خاموش کنید! خانم امین ترابی، ما سالهاست که از خمینی پروری، فرد محوری، سازمان بازی ها و فرصت سوزی های دهه شصتی عبور کردیم. در قاموس ما چماق کشی های کنفرانس برلین نمی گنجد هر چند که با تک تک سلولهای بدنمان با کسی مخالف باشیم. ( این تصاویر مشت زدن و کتک کاری شما با پلیس آلمان را بارها تماشا کردم. «پژوهشگر حقوق بشری» این دوره و زمانه، چنانکه خود دوست دارید نامیده شوید، پلیس کشوری مانند آلمان را کتک نمی زند. فیلمش را از اینجا ببینید)

دستگیری و اخراج شادی امین از کنفرانس برلین به دلیل خشونت
دستگیری و اخراج شادی امین از کنفرانس برلین به دلیل خشونت

نتیجه گیری:
در این ۳۷ سال، آیا جمهوری اسلامی توانست با هوچی گری، نمایش های خیابانی، در اختیار گرفتن پروپاگاندای عظیم داخلی و خارجی حتی یک مورد از هزاران مورد اتهاماتش را پاک کند؟ توانست نقدها را ساکت و پرسش ها را منحرف کند؟ توانست مثلا از یاد مردم ببرد که در شهریور ۶۷ چه جنایتی کرد؟ توانست جنایات خرداد ۶۰ را از ذهن ها پاک کند؟ ابدا. از عادت حکومت به اعتماد به نفس گرفتن های کاذب از این شیوه ها اگر بگذریم، هوچی گری سالهاست که منسوخ شده و کار نمی کند. همه سوالها، نقدها و فریادها سر جایش مانده. اتفاقا حکومت عاقل نبود که خود را فرای هرگونه پرسشی گذاشت که شاید اگر جواب یکی دو نقد را می داد، کارش به اینجا ها نمی کشید. دنیایی را تصور کنید که خامنه ای قبول می کرد اشتباه کرده. هم خامنه ای مقبول تر بود و هم مردم راضی تر. نه؟

حقیقت اینجاست که در مورد شما هم همین است. امروز شما با دو ماه و نیم پیش فرق می کند. تا دو ماه و نیم پیش، شما بر طبل دعوا با همه می کوبیدید و بر خر مراد سوار بودید. نقد حق انحصاری شما بود و شما از هر نقدی مبرا! هر کاری دلتان می خواست می کردید. ( شاید در مطلبی جداگانه مرور کردم افتراهای جور و واجورتان علیه افراد را)

اما در این ۷۰ روز، چنان بی سیاست، دیکتاتورمآبانه و عقب مانده با پرسش هایی که  درباره شما و از شما مطرح شد روبرو شدید که مجبور خواهید بود تا آخرین روزی که فعالیت می کنید، این پرسش های بی جواب و به حق را با خودتان یدک بکشید. کاری با خود کردید که هر بار هر کس شما را ببیند پرسشهایی را به یاد بیاورد که شما بی جواب گذاشتید.  توجیه هایتان انقدر بی ربط و تکراری است که حوصله ها از شنیدن دوباره اش سر رفته.

کلام آخر با شادی صدر

یک بار در حاشیه یکی از جلسه های میدان زنان در تهران (سالها پیش از رفتنت به لندن) وقتی برای پیشبردن حرفت، با کسی در افتاده بودی، با یکی دو نفر از دوستان سابقت، کنارت کشیدیم و گفتیم شادی دیگر بزرگ شده ای. اسم و رسم داری. دیگر شرایطت، شرایط روزهای صفحات لایی آفتابگردان روزنامه همشهری نیست که برای چاپ مقاله ات با نوجوان های دیگر کشتی بگیری. دیگر آن نوجوان نیستی. مردم دیگر جدی ات می گیرند و چون جدی ات می گیرند، اتفاقا شکننده تری. به تو توصیه کردیم به جای له له در پیله خودت، بزرگان جهان را در عرصه حقوق بشر الگویت قرار دهی. ای کاش گوش می کردی و در این چاه نمی افتادی. کاشکی دست کم حالا گوش کنی و خود از بیرون به خودت نگاه کنی که چطور به یک دیکتاتور بدنام تبدیل شده ای که همه شهر از سو شهرتت خبر دارند ولی خودت، با اقسام روش ها (که بالاتر توضیح دادم) خودت را گول می زنی. حیف. واقعا حیف. نقد پذیر باش. کار خودت را بکن. به همه احترام بگذار و گاهی به جای فریاد کشیدن، دنبال شیوه های مسالمت آمیزتری برای پیش بردن هدف هایت باش. خشونت و عدم شفافیت، نقد ناپذیری، سرمایه گذاری روی لمپن ها و ساندیس خورپروری کی ره به جایی برده که اینبار ببرد نور بی بی؟


نگارنده، برای خود نام مستعاری انتخاب نکرده است.

لینک به اسناد و مطالب بیرونی در مطلب، توسط عدالت برای دگرباشان اضافه شده است.