نامه دریافتی: سازمان‌های حقوق بشری در امور دگرباشان ساکتند.

من یک همجنسگرا هستم که در ترکیه زندگی می کنم و به تازگی از دزفول به این کشور آمدم. در همین چند ماه در ترکیه آنقدر سختی و مصیبت کشیده ام که سختی های ایران از یادم رفته. در ایران پدرم یک بار وقتی ۱۴ سالم بود و من را در حالی که اولین تجربه های جنسیم را با یکی از همکلاسی هایم آغاز کرده بودم دستگیر کرد، رویم نفت ریخت و گفت آتشم می زند. اگر مادرم وساطت نکرده بود و نیامده بود حتما تا حالا مرده بودم. از آن روز دیگر من رسما اواخواهر خطاب می شدم. همه از پدر و حتی مادرم در وقت عصبانیت، برادر و دو خواهرم، همکلاسی هایم و همه جامعه من را آزار می دادند. آن موقع حتی من هویت جنسیم را کشف نکرده بودم. اصلا نمی دانستم چی به چی است.

گذشت و من سالهای سخت دبیرستان را تمام کردم و به واسطه اینترنت با چند نفر دیگر دوست شدیم. چندین و چندین گروه مختلف را در دزفول و اهواز و حتی تهران پیدا کردم. وقتی ۲۱ سالم شد در یک قنادی شاگردی می کردم و به بهانه خرید هر سه شنبه سوار اتوبوس می شدم تا چهارشنبه به تهران برسم و خریدی بکنم و بعد سری هم به پارک دانشجو بزنم. یک سال اینطور گذشت. تحقیرها ادامه داشت تا اینکه به واسطه دوستی از روند پناهندگی در خارج از کشور آگاه شدم و شبی بیرون زدم و هرگز پشت سرم را نگاه نکردم. حالا در ترکیه به همه مشکلات، غربت را هم اضافه کنید، بی پولی و بی کاری و زبان نفهمی را هم اضافه کنید. سوالم این است که این هفتاد و هفت رنگ و هزار موسسه بین المللی که به اسم دیدبان های حقوق بشر و امثالهم کار می کنند و تا یک نفر به زندان می افتد هزار جور بیانیه می دهند چرا درباره ما کاری نمی کنند؟ چرا از زندان هر روزه ما چیزی نمی گویند؟ ما بشر نیستیم؟ حقوق ما حقوق بشر نیست؟ یک بیانیه درباره مصیبت های ما داده اند؟ کجاست نشان من هم بدهید. خسته ام خسته.


عدالت برای دگرباشان این نامه را از طریق ایمیل دریافت کرده است.

هویت نگارنده نزد عدالت برای دگرباشان محفوظ است.