نامه دریافتی: عدالت را تجارت کردید و در تجارت عدالت ورشکست شدید.

گزارش مردمی
شادی صدر و شوهرش
شادی صدر

داستان ها و مدارک این سایت را که می خوانم همه با تجربه من جور است. داستان های آشنا با آنچیزی که سر من و دوستانم در ایران افتاد.

سالهای اول دهه ۱۳۸۰ در تهران. وقتی بنیادهای غربی از جمله هیفوس در هلند، اعلام کردند که به برخی از ارگان های مردم نهاد در داخل ایران کمک مالی می کنند، صف طولانی از سازمان هایی ایجاد شد که مثل قارچ یک شبه سبز شدند. ناگفته نماند که شکل گیری فعالیت های خودجوش و یا مردم نهاد (ان جی او) از دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی بسیار باب شد. بسیاری از این سازمان ها بدعت فعالیت های بسیار مثبتی را در عرصه جامعه مدنی گذاشتند. خیلی از آنها هیچ کمک خارجی را قبول نمی کردند و عده ای هم بودند که قبول می کردند و تا قبل از تار و مار شدنشان توسط رژیم بسیار خوب فعالیت می کردند. اما عده ای هم بودند که یک شبه سر راه جنبش های مختلف از جمله جنبش زنان سبز شدند و با تمامیت خواهی و سیاست حذف دیگران برای پایداری خویش می کوشیدند تا کمک های خارجی را به سازمان های خود سرازیر کنند. فعالیت آنها  کاسبی پر فسادی بود که دنباله اش را امروزه می بینیم.

از جمله نهادهایی که یک شبه آمد و با سر و صدای زیاد و با استفاده از تازگی فعالیت های خودجوش در ایران، پول زیادی از بنیاد هلندی هیفوس گرفت، تشکیلاتی بود به نام راهی که شادی صدر آن را راه انداخته بود.

راهی با شعار انسان دوستانه و حمایت از حقوق پایمال شده بشر در ایران، با شعار برابری و عدالت پا به عرصه وجود گذاشت اما کوتاهی بعد، به تاج و تختی پر فساد، ظالم و دیکتاتورماب تبدیل شد که همه کاری می کرد جز وظیفه ای که داشت: حقوق بشر.

متاسفم که این متن و مقاله با کمی بی دقتی می تواند به تک نگاری های بازجویان وزارت اطلاعات تبدیل شود، در نتیجه برای جلوگیری از آن و برای حرمتی که برای جنبش نو پای جامعه مدنی در ایران قایل هستم، سر بسته می گویم آنقدر که مخاطبان عام از فساد رایج در فعالیت های خانم شادی صدر آگاه شوند ( از شادی امین شناختی ندارم) و هم خود خانم صدر بداند که زبان ها تا ابد بسته نمی ماند و ترس ها مدت هاست که ریخته.

سرکار خانم صدر،

سارا را به یاد داری؟ آن هفت نفر که در راهی جان کندند و ماه ها پولشان را ندادی و مدام ازشان ایراد گرفتی که شما کارآموز من هستید و حقوق ندارید و ماه به ماه جایشان امضا می کردی و حقوقشان را خودت می گرفتی. یادت هست وقتی این جفای تو آشکار شد چه تهدیدهایی کردی تا ساکتشان کنی و دورشان بیاندازی؟ دفتر مشاوره روانشناسی که با پول هیفوس راه انداختی را یادت هست؟ دفتر مشاوره روانشناسی بود آنجا؟ خودت هنوز با حسین بودی و دریا کوچولو را داشتی. یادت هست دریا را به اتاق پشتی می فرستادی و همه تلاشت را برای تنها شدن با خانم س.ل می کردی. می دانستی شوهر دارد، می دانستی لزبین نیست، می دانستی مدام به تو می گوید که شادی من گرایش جنسی متفاوتی دارم، اما برای تو فرق نمی کرد و بالاخره کار خودت را کردی؟ یادت هست حال و روزش را بعد از آن روز؟ یادت هست جلوی همه تهدیدش کردی که به شوهرش می گویی؟ می شود معنای تجاوز را یک بار دیگر با هم مرور کنیم؟ رابطه جنسی به زور که یک نفر در آن رضایت نداشته باشد و متجاوز با تهدید و ترعیب آن را وادار به عمل و بعد سکوت کند. کار تو با آن دخترک که دیگر فمنیسم را بوسید و برای ابد حذف شد، تجاوز نبود؟

دوستی با م.ع چطور؟  به همه می گفتی به درد «رابطه» نمی خورد اما او برایت راهی را راه انداخت و با او ماندی  تا از شبکه های بین المللیش استفاده کنی؟ بعد که خرت از پل گذشت مثل دستمال کاغذی دورش انداختی؟

خانم صدر، ما اگر سکوت کردیم اما هنوز زنده ایم! ما شاهد زنده وقایع هستیم. بیماری خود بزرگ پنداری جلوی چشمت را گرفته یا دچار دیمنشیا شده ای که چنین با اعتماد به نفس خودت را فرشته ای با دو بال سفید ترسیم می کنی که عالم و آدم  مقصرند و او منزه ترین و همیشه قربانی؟ دستمال کاغذی و زندان نوشت رو می کنی؟ مگر بیش از چند روز در زندان بودی؟ یکی وقتی که رفتی بچه ها را بعد از دستگیر شدن در تظاهرات میدان هفت تیر (تظاهراتی که خودت قهر کردی و در آن شرکت نکردی)  از اوین بیاوری و به آرزویت که دستگیر شدن یکی دو روزه بود رسیدی و دیگری هم وقتی که خرداد ۸۸ رفتی تا پشت سر رفسنجانی نماز بخوانی. آنهم طول نکشید. بعد هم برخلاف چهره ای که از خودت ساختی، ممنوع الخروج نبودی و از ایران بیرون رفتی.

حسین نیلیچیان، همسرت هنوز شاخ شمشاد است ها. یادت هست با مرد نازنین چه کردی؟ خانه اش را از چنگش بیرون آوری و در غیابش فروختی و دلار کردی و رفتی. جالب اینجاست که در تمام طول این مدت کسی هم ( بازجویان و اطلاعاتی های رژيم) جلویت را نگرفت. تو که همیشه دوست داشتی زندانی خطرناک و دشمن درجه یک نظام جلوه کنی را رها کردند تا خانه شوهرت را با وکالتی که داشتی بفروشی و دلار کنی و بروی. چقدر جالب.

رابطه ات با سهیلا (شادی امین) هم رابطه «گلسنگی» است. این فقط تو نیستی که از وجود فردی که سالهاست بیرون از ایران زندگی کرده و راه و چاه ها را بلد است سود می بری، او هم از توانایی تو در بازاریابی و بلعیدن پولها سود می برد. گرچه ظاهرا هر دو انقدر دانش نداشتید که کمی حرفه ای تر ( مانند شیوه هایت در ایران) کلاه برداری کنید و رد پاهای زیادی به جا گذشته اید.

مظلوم نمایی ها را تمام کن. ما هنوز زنده ایم و تو را یادمان هست. هنوز ( به قول خودت) جای اسیدی که بر صورت ما پاشیدی، هست. هنوز گاه و بیگاه در دنیای مجازی فحش هایت نثارمان می شود. شایعاتی که در مورد ما پراکندی. تو عامل تفرقه در جنبش زنان ایران، عامل بد نامی فمنیست های ایرانی و حالا جامعه شکننده اقلیت های جنسی ایران هستی.  راستی چرا عارت می آید که آشکار کنی که لزبین هستی؟ مگر عار دارد؟ چقدر عجیب که فردی خودش را فعال حقوق همجنسگرایان معرفی کند اما خودش عارش بیاید که اعلام کند همجنسگراست. بعد تو می خواهی بقیه را تشویق به آشکارسازی و افتخار به خود کنی؟ واقعا؟

تعجبم از این است که چرا انقدر هوشمند نیستی که سرت را پایین بیاندازی و کارت را انجام بدهی و خیرت به بشریت برسد. تعجبم از این است که وقتی می بینی شیوه های کلاسیک تخریبت دیگر عمل نمی کند، هنوز منتظری تا فرصتی پیش بیاید و تخریب کنی. باور کن اگر کارت را بکنی و گام مثبت در عرصه های حقوق بشری بر داری، ما هم وقتمان را به جای مقابله با تو، صرف کارهای خودمان می کنیم. اما با خودم قسم خورده ام از این به بعد در عزای هر جفایی که از تو در حق فعالان حقوق بشر سر بزند، جلویت بایستم و بگویم همه آن چه را که ده سال است نگفتم.

انقدر هم بیانیه و نامه های «صد من یک غاز» منتشر نکن. حنایت دیگر رنگی ندارد. به دوستت شهلا‌ (همان سهیلا امین ترابی است نه؟) بگو برای فعالان ایمیل نفرستد و آنها را برای امضای بیانیه و طومار و نامه سرگشاده به نفعتان در رو دربایستی نیاندازد. آنقدر مانند کرم در خودتان لولیده اید که متوجه نیستید دستتان چقدر رو است و با هر اسم مستعاری ایمیل بفرستید، شیوه تان معرف حضور همه است. باختید. تمام شدید. عدالت را تجارت کردید و در تجارت عدالت ورشکست شدید.


نام نویسنده این نامه نزد عدالت برای دگرباشان محفوظ است.

ما همچنان منتظر دریافت پاسخی از طرف خانم ها صدر و امین ترابی هستیم.

گزارش مردمی
فرقه شادی پرستان؟

مجموعه اقدامات مثلث شادی امین، شادی صدر و رها بحرینی آنها  را به یک فرقه خطرناک شبیه کرده است.

گزارش مردمی
«شادی صدر از یک درویش چهل هزار دلار پول خواست تا کمکش کند»

نامه دریافتی: من قسمتی از حرف های شما را قبول دارم چون خودم از نزدیک شاهد بی شرفی این زن پولکی و ضد بشر و ضد ایرانی و ایرانیت، شادی صدر بودم.

گزارش مردمی
چه کسی را نباید به کنفرانس‌ها راه داد؟

نامه دریافتی: در طول چند روز گذشته، سهیلا امین ترابی ( شادی امین سابق )، شادی صدر و رها بحرینی، بسیجی وار و درست مانند گله سربازان گمنام امام زمان که برای ساکت کردن صداهای راستین، با هجوم به رسانه ها، مبادرت به جو سازی می کنند، رویه مشابه پیش …