نامه دریافتی: خانم صدر چقدر عوض شده اید!

گزارش مردمی
Shadi_Sadr.6914602_largeسرکار خانم شادی صدر،
حقوق دان و فعال حقوق بشر
این نامه را از سر خیرخواهی می نویسم، از سر دوستی های قدیمی، از سر احترام دنباله دار، از سر ته سوزن اعتقادی که بعد از همه خبطی که کردید به شما داریم.
این را می نویسم چون از دعواهای این روزها خسته ام، از دیدن تلف شدن وقت همه در کاویدن فعالیت های شما، خسته ام از افشاگری های دنباله دار، از افتادن توپ در زمین دشمن شما و خودمان.
خانم صدر، غرض از نوشتن این نامه انتقاد از شماست. انتقاد از فعالیت هایی که شما را به این حال و روز انداخته است. انتقاد از دشمن تراشی هایی که کردید، انتقاد از همه وقتی که تلف مبارزه های درون گروهی کردید.
تا حالا به شش سالی که بیرون از ایران بوده اید نگاه انداخته اید؟ متوجه شدید، به ویژه در سالها و ماه های اخیر، شما آن شادی صدری که شش سال پیش  بودید نیستید؟ دقت کرده اید چقدر اعتقاد به شما کم شده است؟ دقت کرده اید رغبت رسانه ها به گفتگو با شما کم و کمتر شده و می شود؟ دقت کرده اید حتی از دوستان و همکاران روزهای نخست خبری نیست؟
از خودتان  صادقانه پرسیده اید چرا؟ لازم نیست بلند بلند جواب بدهید. لازم نیست از معدود افرادی که کنارتان مانده اند سوال کنید. از خودتان و وجدانتان سوال کنید.  آیا شادی صدر امروز، شادی صدر یک میلیون امضاست؟ شادی صدر سال ۲۰۱۰ است که تلفن و اسکایپ از سر و رویش می بارید از جای جای ایران که کمک می خواستند؟‌ آیا شادی صدر این روزها همان شادی صدری است که دفترش در خیابان ویلای تهران خانه امن فعالان حقوق بشر بود؟ توجه کرده اید که تنها در اطراف خود تنها به به و چه چه گوبان  را تحمل می کنید؟  از خودتان سوال کنید:‌ آیا از شادی صدر سال ۲۰۱۵ راضی هستید؟‌
خانم صدر، شادی جان، در ۱۶ ماه مارس ۲۰۱۵ در فیس بوکتان نوشتید:‌
«به خودت که می آیی، می بینی چندین ماه است که بی آن که بخواهی، بیشتر انرژی‌ات صرف مبارزه با باندبازی‌ها و سیاسی‌کاری‌های درون جامعه حقوق بشری شده و اصلا از اصل موضوع یا آن دو جبهه اول که به نظرم اصلی است، پرتاب شده ای به سویی دیگر.»
خانم صدر، شما بیشتر انرژی تان را صرف چنین مبارزه ای کردید؟ این یعنی شکست. این یعنی تلف کردن ۳۴ سالگی تا ۴۰ سالگی تان. چرا نتوانستید هوشمند باقی بمانید و درست مانند روزهای خیابان آبان، خودتان را فرای باندبازی ها قرار دهید؟ شما تر و تازه از ایران آمده بودید، خودتان منتقد دعواهای خارج نشینان با هم بودید. معتقد بودید که چنین دعواهایی باعث شده تا رژیم اسلامی در ایران بماند. پس چرا خودتان هم در همان مرداب افتادید؟ چرا نتوانستید خودتان را از سیاسی کاری ها دور کنید و بالای همه آنها بنشینید؟ چطور شد که اصل موضوع ( حقوق بشر) را فدای «مبارزه با باندبازی» کردید. خانم صدر چطور شد که نه تنها به جنگ بی تمام سی و چند ساله پیوستید که خودتان هم در آن دست به ابتکار زدید. خودتان لشکر کشی کردید. خودتان صاحب سبک شدید؟
خانم صدر شما قربانی ۳۱ سال دعوای سیاسی جناح های مختلف اپوزیسیون شدید. نه! قربانی نشدید! خودتان را قربانی این دعوا ها کردید! خودتان را داخل این دعواها انداختید و آلوده اش شدید!
شادی جان، شما که حرف از «حرف همه» می زدید،‌ چطور شد طرفدار «متکلم الوحده» بودن شدید؟ چطور شد در وقت گرفتاری ها، رقابت ها، از روی گوشت و استخوان همه رد شدید تا مثلا به یک جلسه دعوت شوید، چندرغاز پول بیشتری بگیرید یا نامتان بند انگشتی بیشتر مطرح شود؟ چطور شد تا نظری مخالف نظر شما بود آسمان را به ریسمان دوختید و سوار بر ماشین تخریب شخصیت،‌ دست به هر اقدامی که می توانستید زدید؟ چطور شد هر که با شما نیست را بر خود می بینید؟ چطور شد وقتی با اشتباهی روبرو شدید به جای تذکر آن اشتباه با یک « همکار حقوق بشری» در عمل اعدامش کردید؟ این در حالی است که دست دوستی از هر طرف به سوی شما  دراز بود.
خانم صدر، شما که به وقتش همه را متهم به عدم شفافیت می کردید،‌ احساستان چه بود وقتی که  دقیقا با همان صورت مساله هایی که درباره بقیه مطرح کرده بودید، درباره خودتان مواجه شدید؟ وقتی بقیه هم به قول خودتان « بیشتر انرژیشان را صرف مبارزه با باندبازی» خود شما کرده اند. وقتی خلل و فرج های گنگ مالی سازمان هایتان را با «تلف کردن انرژیشان» جستجو کردند؟ احساستان چه بود که بقیه دست از کار خودشان کشیدند تا ببینند در بساط شما چه خبر است؟ احساستان چه بود وقتی دیدید دیگر فعالان « دست از کار کشیدند و از اصل موضوع پرتاب شدند» اما مشغول بررسی خط به خط اشتباهایتان شدند؟ فکر نمی کنید در معادله هایتان اشتباهی کردید؟ دلیل حقیقی این اشتباهات را بهتر نیست در خود و رفتارهای خودتان جستجو کنید؟
شنیده ام که گفته اید که اتفاقات روزهای گذشته کار وزارت اطلاعات است! این هم یک توجیه قدیمی ست. یکی از ابتدایی ترین ابزارها برای تخریب دیگری این بوده که به او برچسب «اطلاعاتی» بودن بزنند.  عذر بدتر از گناه نیاورید: خانم صدر به فرض محال اینکه وزارت اطلاعات شما را هدف گرفته، چرا کاری می کنید که هدف باشید؟ چرا بهانه دستشان می دهید؟ اسناد و مدارک مالی شما که در شرکت های بریتانیایی ثبت شده که دیگر کار وزارت اطلاعات نیست! داستان هایی که درباره فعالیت هایتان و عملکرد یکی از همکاران شما در ترکیه شنیده می شود که دیگر کار وزارت اطلاعات نیست! داستان واقعی زندگی افراد است که حی و حاضرند.  این داستان ها البته که خوراک خوبی است برای وزارت اطلاعات رژیم! اما چه کسی مقصر است؟
خانم صدر، رادیکال بودن در فعالیت های حقوق بشری به معنای توسل به هر وسیله ای برای توجیه هدف نیست! خودتان را از به قول خودتان باندبازی ها مبرا کنید. آلت دست این و آن نشوید. خودتان باشید! همان شادی صدر همیشگی! همان شادی صدر دفترش در تهران! همان شادی صدری که با یک بلندگوی دستی در روز زن در تهران هزاران نفر را دور خودش جمع کرد و چنان غرید که چماق به دستان نظام اسلامی هم از پسش بر نیامدند. انقدر خودتان را کوچک نکنید. یا شاید شادی صدر واقعی ایران هنوز برای همه شناخته شده نبود و بیش از این چیزی که شاهدش هستیم از شادی صدر نباید توقع داشت؟
۱۲ ژوئن ۲۰۱۵
م

نگارنده هویتش را برای عدالت برای دگرباشان افشا نکرده است.

آدرس ایمیل نگارنده نزد عدالت برای دگرباشان محفوظ است.
گزارش مردمی
فرقه شادی پرستان؟

مجموعه اقدامات مثلث شادی امین، شادی صدر و رها بحرینی آنها  را به یک فرقه خطرناک شبیه کرده است.

گزارش مردمی
«شادی صدر از یک درویش چهل هزار دلار پول خواست تا کمکش کند»

نامه دریافتی: من قسمتی از حرف های شما را قبول دارم چون خودم از نزدیک شاهد بی شرفی این زن پولکی و ضد بشر و ضد ایرانی و ایرانیت، شادی صدر بودم.

گزارش مردمی
چه کسی را نباید به کنفرانس‌ها راه داد؟

نامه دریافتی: در طول چند روز گذشته، سهیلا امین ترابی ( شادی امین سابق )، شادی صدر و رها بحرینی، بسیجی وار و درست مانند گله سربازان گمنام امام زمان که برای ساکت کردن صداهای راستین، با هجوم به رسانه ها، مبادرت به جو سازی می کنند، رویه مشابه پیش …