گزارش دریافتی: لایک در سایه تهدید؛ روزگار غریبی است نازنین!

like

هیچوقت نمی خواستم در این مورد صحبت کنم و یا بهتر است بگویم تهدید شدم که به هیچ کس چیزی نگویم چون خارج شدن از ترکیه را باید خواب ببینم. اما امروز دیگر نمی ترسم چون تا چند روز دیگر ترکیه را برای رفتن به یک کشور امن ترک خواهم کرد و او دیگر نمی تواند من را اذیت کند و با چشم گریان به خواب ببرد.

اول همه چیز قشنگ بود. زن بودن و حقوق داشتن دیگر قشنگ بود. لزبین بودن دیگر قشنگ بود. شرکت در پراید و راه رفتن با تمام قد و قامتم قشنگ بود. فکر تمام شدن مردسالاری قشنگ بود و دیگر یک رویا نبود. ولی همه این قشنگی ها چند ماهی بیشتر دوام نیاورد. همه چیز شکسته شد و جای خودش را به ترس و نا امیدی داد.

از من خواسته شد تا از شهر کوچک پناهجوییم به استانبول بروم تا در اولین پراید ایرانیان در ترکیه شرکت کنم که بعدها فهمیدم این هم دروغ بود. من و پارتنرم هم خوشحال از اینکه می توانیم کمی باور کنیم که دیگر ایران نیستیم و سایه کنترل خانواده و باید و نباید های جامعه بر سرمان نیست تصمیم گرفتیم که به استانبول برویم. اما ای کاش نمی رفتیم و در تنهایی خود می ماندیم و یک سال بردگی نمی کردیم و بله قربان نمی گفتیم.

در حاشیه پراید از ما خواسته شد تا در یک مصاحبه و مشاوره جلوی دوربین شرکت کنیم. ما پر بودیم از شور و اشتیاف و خوشحال و جوگیر از اینکه دیگر همجنسگرایی مان شرم ندارد و کار مهمی برای احقاق حقوقمان انجام می دهیم. برای مصاحبه ی خصوصی به اتاق هتل ایشان دعوت شدیم. در گوشه ی اتاق هتل دوربینی بود و باز احساساتمان را قلقلک دادند که رضایت دهیم طوری مصاحبه مان ضبط شود که صورتمان پیدا باشد. ما هم متاسفانه قبول کردیم. برگه هایی هم به ما دادند که امضا کنیم. برگه ها به زبان انگلیسی بود و منت سرمان گذاشت که چون همه کارهایشان قانونی و درست و روی اصول است باید برگه ها را امضا کنیم. توضیح نداد از کدام اصول حرف می زند و جریان چیست.

از تمام زندگی مان سوال شد. از خصوصی ترین قسمت های زندگی٬ از روابط جنسی٬ از تعداد شرکای جنسی٬ از علاقه هایمان در اتاق خواب و نقش هایی که در تخت خواب داریم. با همه ی جزئیات و کافی برای سوژه فکر کردن در تنهایی بر روی تخت خواب. همه چیز به اینجا ختم نشد. خانم مصاحبه شونده می خواست حرف در دهان ما بگذارد. سوالهای جهت دار می پرسید: فلان چیز را که می گویی منظورت فلان است. و وقتی می گفتم نه و دوباره از نو تعریف می کردم می گفت این که همان چیزی است که من گفتم! شما در ایران بزرگ شده اید و دید ندارید. شما در ایران بزرگ شده اید و جوتان بسته بوده! این مطلبی را که می گویی یعنی این. فلان معنی را دارد! اینطوری بگو که من گفتم. یک بار اینکار را کردم. اما تکرارش چندش آور بود. من نخواستم که دیگر ادامه دهم اما تمام آن مهربانی ها جای خودش را به تحکم و زور داد. مجبور شدم سر جایم بنشینم. حالم داشت به هم می خورد. مصاحبه شونده اما می گفت وقت ما را تلف نکن! برگه امضا کردی! پول سفرت را تا استانبول داده ایم! اگر ادامه ندهی مثل این است که زیر قراردادی بزنی که امضا کردی و جرم است.

پارتنرم ساکت کنارم نشسته بود. او هم فهمیده بود که نباید حرف بزند چون اوضاع خوب نیست. هر از گاهی دست سرد من را می گرفت و از چشمانش می خواندم که می گوید تحمل کن این هم مثل همه ی سختی های ما در ایران. تمام می شود. اما یک سال طول کشید. کنترل از راه دور آن گروه وقتی هم نبودند ادامه داشت. یک قانون نانوشته می گفت همیشه ما مجبور بودیم که تمام “پست های فیس بوک” ایشان را “لایک” بزنیم وگرنه دیگر خائن بودیم. طوری ترسیده بودیم که فکر می کردیم اگر “لایک” نکنیم احتمال افشای رازهایمان وجود دارد.

ما لایک می زدیم اما آن پست ها را دوست نداشتیم. ما لایک های دیگران را هم می دیدیم و فکر می کردیم که آیا آنها هم مثل ما ناچارند که “لایک” بزنند؟ ما علاقه ای به ماندن در حلقه یاران ایشان نداشتیم اما اگر نشان نمی دادیم که در حلقه ی یاران و پرستش کنندگان آنها هستیم٬ پناهندگی مان دچار مشکل می شد و قسمتی از مصاحبه ی من برای سازمان ملل ارسال می شد که در آن گفته بودم یک بار با پسر ارتباط جنسی داشتم در حالی که در پاسخ به این سوال در مصاحبه سازمان ملل گفته بودم که هیچ وقت نداشته ام. ما صادقانه از نقاط ضعفمان برایش گفتیم و او ظالمانه همان ها را چماق کرد و در سرمان کوبید. چند روز قبل برایش نوشتم که می روم به جایی که دستش دیگر به من نرسد. وقتی  مطالب دیگران را این جا و آن جا خواندم فهمیدم که در این تجربه هم تنها نبودم. چه روزهایی بر ما گذشت و می گذرد. روزگار غریبی است نازنین!

ب.خ


نام و مشخصات فرد نزد عدالت برای دگرباشان محفوظ است.

از آنجا که امکان تایید مستقل این اظهارات را نداریم، نام فرد خاطی را حذف کرده ایم.

عدالت برای دگرباشان حاضر است تا اسناد دریافتی را در اختیار سازمان های قضایی ذیربط قرار دهد.