گزارش دریافتی: آن تخت با آن روکش بنفش و دیوار رنگی

Silhouette of a woman in a hallway
ترديد داشتم بنويسم يا نه، آنچه كه مدت هاي مديدي بود كه آزارم مي داد و مثل يك زخم مي خواست سر باز كند، نه اين عفونت قابل تحمل بود و نه جرات بيرون ريختن اين چرك متعفن را داشتم. از اين عفونتي كه در من به جا گذاشته بود بي اندازه احساس تنفر داشتم و از باز شدن اين زخم عفوني هم وحشت. شايد او خودش مظهر كسي باشد كه هوموفوبيا دارد چرا كه كم نيستند همجنس گراياني كه از او سخت آسيب ديده اند.
چه كسي باور مي كرد اگر مي گفتم. هر روز و هر لحظه با خود يك زخم مزمن عفوني را مثل لاك سنگين ناخواسته حمل مي كنم. هر روز فرسوده تر از پيش.
با خود فكر مي كنم چند نفر آن تخت را با آن روكش بنفش و ديوار رنگي ديده اند. براي چند نفر پس از هم آغوشي، در صبحگاه كافه لاته درست كرده و با يك چشم نيمه باز وقتي از آشپزخانه به اتاق خواب وارد شده، اين عبارت را با لحني مخصوص به خود گفته “عاشقت….م”. در حالي كه هرگز عشق را نشناخته. به چند نفر گفته “فقط ما” خوبيم ولاغير. به چند نفر گفته من اولينم.  به چند نفر و به چه ترفندهايي القا كرده كه ديگران بد هستند. او كمدين خوبي نيست آدمها را قلبا به گريه مي اندازد!!
سرم از اينهمه تناقض در وجود او سنگين مي شود. واقعن چند چهره و درون دارد.
وقتي آن مقاله را در خودنويس خواندم با اينكه  صداي نفس هاش را انگار مي شنيدم و مشمئز مي شدم و مي ترسيدم، اما با خودم مي گفتم  تلويزيون هاي بي بي سي و … به چه قيمت او را اغلب در برنامه مي آورند و مخاطب داخل كشور چگونه مي تواند به واقعيت او پي ببرد. پشت تلويزيون، نمي شود پشت صورت آدمها را ديد. ياد كسي مي افتم كه مي گفت در تركيه پناهجو بوده و با او رابطه ي احساسي و عاطفي برقرار كرده و پس از هم آغوشي مثل يك د**دو او را به كناري گذاشته. چند نفر از اتاق خواب خانه اش و جزيياتش برايم گفتند و سكوت پر از رنجشان را بايد شايد براي هميشه تحمل كنند. براي چند نفر در پشت دوربين اينترنت، شو اجرا كرده و آنها را فريفته و به پاي رابطه!! ي دو طرفه اما موقت كشانده.
و يا چه کسی از آن دوربين بدون اجازه خبر دارد؟!
به چند نفر قول استخدام يا رياست يا مديريت يا مسووليت داده و وقتي تاريخ انقضاشان گذشته، ديگر پرتاب شده اند به فراموشي خانه رنج هايشان. تازه مثلا يك پيج فيس بوكي بسته مگر چندتا مدير و مسئول لازم دارد؟
او قرار بود مشاوره كند اما با من مي خوابيد.
او قرار بود مشاوره كند اما با او هم خوابيد. با آنها هم خوابيد. از گي ها بيزار و از بايسكسوال ها منزجر. قهرمان رختخوابش هميشه خودش بود.
همه چيز از اعتماد شروع شده بود.  همه چيز از اعتماد شروع مي شود. بعد متوجه مي شوي يك ابزار بودي برايش. بعد تهديد…. بعد سكوت… بعد ايزوله شدن… بعد تخطئه … بعد….
اين رابطه اي كه با من و امثال من به نام فعال حقوق همجنس گرايان گشود، تجاوز بود. او هر روز دارد به روان من تجاوز مي كند. با خود فكر مي كنم او تنها به حساب بانكيش فكر مي كند و به ليست بلند بالايي كه با آنها خوابيده است، مي افزايد. از مردها بيزار است اما تمام رفتار و كليشه هايش نقش هاي لومپن مابانه و مردانه را استفراغ مي كند.
چه اندازه در ذهنيت من، او و ما، ديگران را كه از نظر او غير بودند، تخريب كرد و مي كند. يك روز خواهم گفت، همه چيز را در برابرش مي ايستم و مي گويم. او را به خودش نشان مي دهم.

نام و مشخصات ارسال کننده، نزد عدالت برای دگرباشان محفوظ است.

عکس تزیینی است.

از آنجا که امکان تایید مستقل این اظهارات را نداریم، نام فرد خاطی را حذف کرده ایم.

عدالت برای دگرباشان حاضر است تا اسناد دریافتی را در اختیار سازمان های ذیربط قرار دهد.