خانم شادی امین لطفا توهین و بی احترامی کردن…

من زیاد اهل این نیستم که پشت سر کسی حرف بزنم ولی من و پارتنرم پارسال به دلیل مشکلی نتوانستیم در برنامه ای که خانم شادی امین در ترکیه گذاشته بود شرکت کنیم. از آن روز به بعد خانم شادی امین از هیچ توهین و تحقیری نسبت به ما کوتاهی نکرد. حتی به خانواده ی من و پدر و مادرم هم حمله کرد. من بارها از ایشان عذرخواهی کردم که نتوانستم در برنامه شرکت کنم ولی خانم امین با کینه و نفرت برخورد کردند. این تنها مشکل بین ما نبود موضوعات مختلف چنان روی هم جمع شد که من با وجود اینکه خیلی اهل ایجاد درگیری نیستم برای ایشان یک متن شدید الحن نوشتم و از فیسبوک خودم حذفشان کردم.

من واقعا درک نمی کنم چرا باید یکی که خودش را فعال سیاسی می داند برنامه ی استند آپ کمدی بگذارد. اگر مادر من می خواهد حرف یک فعال را گوش کند تا دخترش را به عنوان یک همجنسگرا بپذیرد٬ نمی خواهم آن فرد یک لوده یا دلقک باشد. گفتنی ها زیاد است و  دوستان ما هم تجربیات تلخ زیادی از ایشان داشتند.

خانم شادی امین رفتار حرفه ای ندارند و همیشه جوگیرانه مثل کسی که کمبود توجه دارد رفتار می کنند. راستش ما نفهمیدیم چرا با ما بد شدند و این رفتار زشت را از خود نشان دادند. به هر حال اگر فردی همجنسگرا باشد٬ مشکلات دیگر همجنسگرایان را می تواند درک کند. همانطور که گفتم ما برای یک سفر به ترکیه و شرکت در برنامه ی پراید استانبول به خانم شادی امین قول داده بودیم که از ایران به ترکیه سفر کرده و تمام مشکلات احتمالی را به جان می خریم و در پراید شرکت خواهیم کرد ولی متاسفانه اتفاقاتی افتاد که واقعا از کنترل ما خارج بود و نتوانستیم به ترکیه برویم. من حتی چمدانم را هم بسته بودم و به خود ایشان هم توضیح دادم و عذرخواهی کردم ولی ایشان گفت که دروغ میگوییم و باور نمی کند.

خانواده ام را نیز مورد توهین قرار داد. به ایشان گفتم که حق ندارند که به پدر من که با وجود تمام تفاوت های من پشتیبانم بوده است و تا حد امکان رابطه ی من و پارتنرم را پذیرفته و حمایت کرده است مورد توهین قرار دهد و آنها را مورد اتهام های زشت و بی اساس قرار دهد. پیشنهاد کردم که بهتر است تعامل با دیگران و احترام گذاشتن به حقوق افراد را یاد بگیرند و سرلوحه ی خودشان قرار دهند.

من بارها عذرخواهی کردم که نتوانستیم در آن برنامه شرکت کنیم چون دست ما نبود و اتفاقاتی افتاده بود که مجبور بودیم که انجام این سفر را لغو کنیم. به ایشان گفتم که اگر یک نفر اشتباهی کرد و عذر خواست بهتر است که قبول کنید و اینقدر خصمانه رفتار نکنید اما فایده نداشت. یک سال از برنامه ی پرایدی که ما قرار بود در آن شرکت کنیم و میگذرد ولی این کینه توزی ها تمام نشده است.

وقتی مدتی پیش من به مناسبت تولدم عکس خودم و خانواده ام را به اشتراک گذاشتم دوباره ایشان به من پیام خصوصی دادند و به خانواده ام توهین کردند. من در تمام این سال تلاش کردم که جبران کنم. برای سایت شش رنگ متن ترجمه کردم، در مواردی از ایشان در بحث ها حمایت کردم و از این دست کارها تا شاید از ناراحتی ایشان کم شود. واقعا فکر نمیکردم در حدی پیش بروند که به خانواده ی من بی احترامی کنند. بله درست است که ایشان پول بلیت هواپیما را پرداخت کرده بودند و ما پروازمان را از دست داده بودیم اما همه می دانند که ایشان این پول ها را از جیبشان خرچ نکرده اند و خصوصی کردن این مسایل هیچ توجیهی ندارد همیشه در هر برنامه ای ممکن است اتفاقاتی بیافتد که از کنترل فرد خارج است.

بعد از آن ماجرا خانم شادی امین در مواردی که ترجمه میخواست خصومت نداشت٬ ۲۰ بار ایمیل میزد و میگفت فلانی عزیز٬ فلانی جان و بهمان ولی وقتی ترجمه ای در کار نبود رفتار گذشته اش را داشت و فرقی نمی کرد. من سر مسائل سیاسی هم با ایشان اختلاف نظر داشتم و در یک مورد سر یک اختلاف نظر به من توهین کردند که اصلا در سطح یک فعال نیست که به فردی به خاطر نظر و ایده اش توهین کند آن هم سر چه موضوعی٬ سر بحث مخالفت با اعدام یک فعال. من نه اعدام کننده هستم نه موافق اعدام٬ نه سر پیازم نه ته پیاز و شایسته اینگونه رفتارها نیز نیستم. به نظر من خانم شادی امین مشکل کمبود توجه دارند و  سر هر موضوعی دوست دارند مطرح شوند. حتی اگر ایشان بگویند که ۱ درست است و من بگویم ۱.۲ درست تر است به من توهین می کنند که معلوم شود ایشان سیاسی تر و فعال تر و بهتر هستند و ما هیچ نمی فهمیم.

 

الف.

 

———————-

مشخصات الف. نزد عدالت برای دگرباشان محفوظ می باشد

گزارش دریافتی: لایک در سایه تهدید؛ روزگار غریبی است…

like

هیچوقت نمی خواستم در این مورد صحبت کنم و یا بهتر است بگویم تهدید شدم که به هیچ کس چیزی نگویم چون خارج شدن از ترکیه را باید خواب ببینم. اما امروز دیگر نمی ترسم چون تا چند روز دیگر ترکیه را برای رفتن به یک کشور امن ترک خواهم کرد و او دیگر نمی تواند من را اذیت کند و با چشم گریان به خواب ببرد.

اول همه چیز قشنگ بود. زن بودن و حقوق داشتن دیگر قشنگ بود. لزبین بودن دیگر قشنگ بود. شرکت در پراید و راه رفتن با تمام قد و قامتم قشنگ بود. فکر تمام شدن مردسالاری قشنگ بود و دیگر یک رویا نبود. ولی همه این قشنگی ها چند ماهی بیشتر دوام نیاورد. همه چیز شکسته شد و جای خودش را به ترس و نا امیدی داد.

از من خواسته شد تا از شهر کوچک پناهجوییم به استانبول بروم تا در اولین پراید ایرانیان در ترکیه شرکت کنم که بعدها فهمیدم این هم دروغ بود. من و پارتنرم هم خوشحال از اینکه می توانیم کمی باور کنیم که دیگر ایران نیستیم و سایه کنترل خانواده و باید و نباید های جامعه بر سرمان نیست تصمیم گرفتیم که به استانبول برویم. اما ای کاش نمی رفتیم و در تنهایی خود می ماندیم و یک سال بردگی نمی کردیم و بله قربان نمی گفتیم.

در حاشیه پراید از ما خواسته شد تا در یک مصاحبه و مشاوره جلوی دوربین شرکت کنیم. ما پر بودیم از شور و اشتیاف و خوشحال و جوگیر از اینکه دیگر همجنسگرایی مان شرم ندارد و کار مهمی برای احقاق حقوقمان انجام می دهیم. برای مصاحبه ی خصوصی به اتاق هتل ایشان دعوت شدیم. در گوشه ی اتاق هتل دوربینی بود و باز احساساتمان را قلقلک دادند که رضایت دهیم طوری مصاحبه مان ضبط شود که صورتمان پیدا باشد. ما هم متاسفانه قبول کردیم. برگه هایی هم به ما دادند که امضا کنیم. برگه ها به زبان انگلیسی بود و منت سرمان گذاشت که چون همه کارهایشان قانونی و درست و روی اصول است باید برگه ها را امضا کنیم. توضیح نداد از کدام اصول حرف می زند و جریان چیست.

از تمام زندگی مان سوال شد. از خصوصی ترین قسمت های زندگی٬ از روابط جنسی٬ از تعداد شرکای جنسی٬ از علاقه هایمان در اتاق خواب و نقش هایی که در تخت خواب داریم. با همه ی جزئیات و کافی برای سوژه فکر کردن در تنهایی بر روی تخت خواب. همه چیز به اینجا ختم نشد. خانم مصاحبه شونده می خواست حرف در دهان ما بگذارد. سوالهای جهت دار می پرسید: فلان چیز را که می گویی منظورت فلان است. و وقتی می گفتم نه و دوباره از نو تعریف می کردم می گفت این که همان چیزی است که من گفتم! شما در ایران بزرگ شده اید و دید ندارید. شما در ایران بزرگ شده اید و جوتان بسته بوده! این مطلبی را که می گویی یعنی این. فلان معنی را دارد! اینطوری بگو که من گفتم. یک بار اینکار را کردم. اما تکرارش چندش آور بود. من نخواستم که دیگر ادامه دهم اما تمام آن مهربانی ها جای خودش را به تحکم و زور داد. مجبور شدم سر جایم بنشینم. حالم داشت به هم می خورد. مصاحبه شونده اما می گفت وقت ما را تلف نکن! برگه امضا کردی! پول سفرت را تا استانبول داده ایم! اگر ادامه ندهی مثل این است که زیر قراردادی بزنی که امضا کردی و جرم است.

پارتنرم ساکت کنارم نشسته بود. او هم فهمیده بود که نباید حرف بزند چون اوضاع خوب نیست. هر از گاهی دست سرد من را می گرفت و از چشمانش می خواندم که می گوید تحمل کن این هم مثل همه ی سختی های ما در ایران. تمام می شود. اما یک سال طول کشید. کنترل از راه دور آن گروه وقتی هم نبودند ادامه داشت. یک قانون نانوشته می گفت همیشه ما مجبور بودیم که تمام “پست های فیس بوک” ایشان را “لایک” بزنیم وگرنه دیگر خائن بودیم. طوری ترسیده بودیم که فکر می کردیم اگر “لایک” نکنیم احتمال افشای رازهایمان وجود دارد.

ما لایک می زدیم اما آن پست ها را دوست نداشتیم. ما لایک های دیگران را هم می دیدیم و فکر می کردیم که آیا آنها هم مثل ما ناچارند که “لایک” بزنند؟ ما علاقه ای به ماندن در حلقه یاران ایشان نداشتیم اما اگر نشان نمی دادیم که در حلقه ی یاران و پرستش کنندگان آنها هستیم٬ پناهندگی مان دچار مشکل می شد و قسمتی از مصاحبه ی من برای سازمان ملل ارسال می شد که در آن گفته بودم یک بار با پسر ارتباط جنسی داشتم در حالی که در پاسخ به این سوال در مصاحبه سازمان ملل گفته بودم که هیچ وقت نداشته ام. ما صادقانه از نقاط ضعفمان برایش گفتیم و او ظالمانه همان ها را چماق کرد و در سرمان کوبید. چند روز قبل برایش نوشتم که می روم به جایی که دستش دیگر به من نرسد. وقتی  مطالب دیگران را این جا و آن جا خواندم فهمیدم که در این تجربه هم تنها نبودم. چه روزهایی بر ما گذشت و می گذرد. روزگار غریبی است نازنین!

ب.خ


نام و مشخصات فرد نزد عدالت برای دگرباشان محفوظ است.

از آنجا که امکان تایید مستقل این اظهارات را نداریم، نام فرد خاطی را حذف کرده ایم.

عدالت برای دگرباشان حاضر است تا اسناد دریافتی را در اختیار سازمان های قضایی ذیربط قرار دهد.

گزارش دریافتی: تهدید و ارعاب استراتژی تکراری شان بود

stop

برایم مهم است که اینها را بنویسم که دوستان و دیگر دگرباش جنسی و جنسیتی جرات و شهامت گفتن روایاتشان از خشونت و فساد در کار به اصطلاح فعالان حقوق بشر را پیدا کنند. خیر این صفحه متعلق به وزارت اطلاعات و جمهوری اسلامی نیست. حرکتی است خودجوش از درون جامعه ما برای مقابله با مافیا و پروپگندا.

سه سال پیش آن هم بعد از مورد خشونت و تبعیض قرار گرفتن به خاطر هویت جنسی و جنسیت و ملیت ام در کشوری به اصطلاح مدرن به تماس با فعالان برای حق جویی متوسل شده بودم، اسم فعالانی “به نام” را به من دادند تا با آنها تماس بگیرم. برایم مهم بود که این افراد زن باشند و مدافع حقوق زنان و کسانی که از مهاجرت و اقلیت بودن دردمند باشند. پس از پرس و جو با افرادی که به من معرفی شده بودند تماس گرفتم. مدت طولانی به انتظار گذشت و بعد از گقتگوهای زیاد، این فعالان به استفاده تبلیغاتی از داستان و تجربه من بسنده کردند و هیچ اقدام حق جویانه ایی انجام نداند. برای آنها من طعمه ایی بودم مثل بقیه، برای شهرت طلبی، قدرت طلی و ثبت شدن در راستای آمار و ارقام برای کسب بودجه.

استفاده بعدی بی گاری کشیدن و دروغ گقتن در مورد سهم کاری من در کارهای گروهی بود. کارها را با دقت و علاقه انجام میدادم و حتی اسمی از من برده نمی شد. کارها به اسم شخص گرداننده شبکه ی مورد تبلیغ تمام می شد. به سرعت من تبدیل به کسی شدم که به تازگی آشکار سازی کرده و شوق فعالیت و عضوی از جامعه دگرباش بودن را دارد. برای این “فعالان” من نیروی کار مجانی بودم که از من سوء استفاده میکردند و حتی نامی از من به عنوان مجری نمی آوردند. هر وقت که از آنها درخواست شفافیت در عملکرد ها و احترام میکردم، در مقابل با تحقیر و خشونت و سرکوب هر نوع سوال و حق جویی را در نطفه خفه میکردند.

در موردی حدود سه هفته کاری برای برگزاری یک جلسه در شهر محل سکونتم وقت گذاشتم. از افرادی که به من اعتماد داشتند کمک خواستم و همه تلاشم را کردم تا برنامه آبرومندانه برگزار شود. از تماس با مطبوعات، تا نشر آگهی ها، هماهنگی گرفتن جا، دعوت مهمان ها، تدارکات و …

دردناک آنجاست که من این کارها را از سر عشق و تعهدم به هدفمان که همان دفاع از حقوق دگرباشان جنسی و جنسیتی است انجام میدادم و به ذهنم هم خطور نمیکرد که تمام اینها از نظر این فعالان تنها روشی برای شهرت طلبی و جمع کردن طرفدار به دورشان است. از اختلاف های ابن فعالان هم بی خبر بودم. برنامه با حضور جمعی از ساکنین شهر و علاقمندان برگزار شد. تعداد دگرباشان جنسی که در جلسه شرکت کردند به دلیل همزمانی جلسه با فستیوال پراید زیاد نبود. این فعال پس از سوء استفاده از زمان، حسن نیت و رابطه های کاری من در کشور محل سکونتم، من را از مکاتبات کاری با همکاران من حذف کرد و هیچ جا نامی از من به عنوان هماهنگ کننده و برگزار کننده نیاورد.

من همچنان به امید پایبندی به آرمان هایمان، به کمک های یک جانبه و بدون دریغ و چشم داشتم به این گروه ادامه دادم. اما به جای تشکر٬ احترام و اعتماد از آنها خشونت، به حاشیه رانده شدن و شایعه پراکنی، تخریب و نهایتا حذف به عنوان دستمریزاد دریافت کردم.

خشونت ها در فیس بوک و صفحه خصوصی گروه و در مقابل دیدگان دیگر اعضاء پیش می آمد. عده ایی تعجب زده از این برخوردها از من می پرسیدند که دلیل این برخورد ها چیست؟ آنها و ما شاهد دیگر نمونه های خشونت ورزی و خذف افراد از صفحه گروه به دلیل ساده ترین نقد ها به عملکرد گردانندگان آن گروه و سازمان بودیم. اسراتژی و حذف مخالفین و ایجاد فضای ترس و اراب، و تخریب شخصیت فرد مورد نظر پس از حذف، استراتژی تکراری شان بود و هست. جو سازی و شایعه پراکنی و کنترل و تشویش اذهان عمومی در مورد دیگر فعالان و اصولا هر رقیبی روش کارشان بود و هست.

من به دلیل دردمندی و به دلیل احساس لزوم داشتن فعالان غیر وابسته و بدون گرایش های سیاسی که فعالیت های حقوق بشری راهی برای امرار معاش و کسب شهرت و موقعیت و تریبون در عرصه فعالیت ها باقی ماندم و میمانم. نه چون دنبال ثبت سازمان و گرفتن بودجه ام که امرار معاش من از شغل اصلی من انجام میشود. بلکه چون متعدم به انجام کار درست و به دادرسی و حمایت از هر آن کسی که صدایش در هیاهوی ظلم و قدرت طلبی و مافیا گم میشود.

جامعه اقلیت جنسی ایرانی که اکثرا رانده از وطن و دوست و خانواده است، به دلسوزان واقعی و حامیان یک رنگ نیاز دارد نه به خنده ها و وعده های دروغین این افراد چند رنگ و در خواب خرگوش پذیرفته شدن و حمایت شدن فرو رفتن.

مهم است که حقیقت آنچه هستند و میکنند برای همه آشکار شود. من از مسئولین این سایت میخواهم که راستی و درستی روایت های این صفحه را بررسی کنند و به اطلاع همه برسانند تا همه دانند که دلسوزان و راستگویان چه کسانی هسند.

با مهر.
امضاء محفوظ


عکس تزئینی است

هویت نویسنده نزد عدالت برای دگرباشان محفوظ است.

گزارش دریافتی: من هنوز از شادی امین می ترسم!

سهیلا امین ترابی (شادی امین)
سهلا امین ترابی (شادی امین)

در فیسبوک گروهی درست شده بود به نام بارونی ها که گروهی خصوصی و تنها مخصوص لزبین ها بود و خانم شادی امین مدیریت آن را داشت. من در باروني ها تجربه سرباز يك پادگان را داشتم. فقط باید در مقابل هر چیزی که گفته می شد یا ساكت بودم و يا بايد تاييد ميكردم. بعضي وقتها حس ميكردم مغزم كار نمي كند يا بهتر بگوم نبايد كار كند٬ نبايد سوال مي كردم. به جاي ما فكر مي شد، به جاي ما عمل مي شد. كسي اگر اعتراض يا سوالي مي کرد با از ما بهتران سرو كار داشت.
واي به حالمان مي شد اگر حرفي يا پستي را لايك ميكرديم كه مورد تاييد ایشان نبود. اگر با كسی مشكلي پيدا مي كرد يعني همه ما بايد عليه آن فرد قشون مي كشيديم٬ آن فرد را بلاك مي كرد يا از پيج شش رنگ بيرون مي كرد و شروع ميكرد علیه او نوشتن و نوشتن.

اگر مطلبي از كسي را لايك ميكرديم كه ایشان خوشش نمي آمد بازخواست مي شديم. در پیام هاي خصوصي از ما بازخواست مي شد و اين قدر به اصطلاح سين جين می شدیم تا به غلط كردم بیافتیم. يك بار يكي از اعضاي گروه باروني ها مورد غضب ایشان قرار گرفت. آن شخص به نظر مي آمد که قبلا رابطه ي خوبي با ایشان داشته است. هر مطلبي كه مي گذاشت شادي امين خلاصه جوری كامنتی مي گذاشت كه نشان از رضايتش از آن فرد داشت. اما نمی دانم چه شد كه یکدفعه مورد غضب قرار گرفت و او را از گروه باروني ها بيرون كرده و شروع كرد عليه آن فرد مطلب نوشتن. آن گروه خصوصی و بسته بود و آن شخص هم كه اخراج شده بود هم خبری نداشت که جه مطالبی علیه او گفته می شود. به همه ما گفته شد كه او مامور حكومت است و خطرناك.
صادقانه بگویم خود من هم چون در ایران زندگی می کنم خيلي ترسيده بودم. خيلي از ماها هنوز در ايران هستيم و تقريبا همديگر را مي شناسيم. به ما گفته شد كه با او ديگر ارتباط نداشته باشيم وگرنه از نظر امنيتي برایمان خطر دارد و به مشكل بر خواهیم خورد.
من اول دوستی ام در فیسبوک با آن فرد را قطع (آنفرند) كردم و بعد از ترس بلاكش هم كردم. خيلي ها او را بلاك كردند اما واقعيتش این بود که از او چیزی نمي دانستیم. من اگر او را بلاك كردم فقط برای اين بود كه شادي امين گفته بود و از بازخواست کردن ها و بازجویی های ایشان مي ترسيدم.
اما يكي دو نفر در گروه بارونی ها خواستند كه به بقيه هم توضیح داده شود که چه اتفاقی افتاده است و چرا این آدم خطرناك است و يا چرا اخراج شده، اما هیچ توضیحی ارائه نشد و هيچ مدرك و سندي هم هيچوقت نشان داده نشد كه متوجه شویم مشكل چه بوده است. فقط نوشتند كه ما از او خیلی مدرك داريم و نمي خواهيم آنها را علني كنيم. سوال اینجا بود که چرا اگر آن فرد مامور و جاسوس جمهوری اسلامی است اینان نمی خواهند که دیگران این موضوع را بفهمند و شناسایی و یا ثابت شود.
وضع گروه باروني ها بهم ريخته بود و شادي امين انگار عصبي تر از همیشه بود. لحن نوشته هایش تند و غضب آلود و گاهی هم مثل حكم دادگاه بود. متني را در گروه باروني ها نوشتند كه مثل حكم محكوميت بود بدون دادگاه آن شخص بود. درك نميكردم چرا از مدام از «ما» استفاده می کرد در صورتی که فقط موضوع «من» بود. خلاصه ملوكانه مي نوشت. بيشتر ما که با هم تماس داشتيم از هم مي پرسيديم که چه اتفاقی افتاده است اما هيچكس خبر نداشت.
همه منتظر بوديم كه حداقل چند نفر از بچه هاي  داخل ايران توسط آن فردی که از گروه اخراج شده است، لو داده شده و يا برایش مشكلي پيش بياد اما الان بعد از گذشت تقریبا یک سال هيچ اتفاق بدي براي كسي از طرف او پيش نیامده است. او خيلي ها را مي شناخت چون در گروه بارونی ها داستان مي نوشت و شادي امين هم همیشه براش به به و چه چه مي كرد. اما همانطور كه گفتم هيچ اتفاقي نيفتاد. نه كسي دستگير شد و نه كسي تهديد شد و نه برای كسي هيچ اتفاقي كه به اصطلاح امنيتي باشد پیش آمد.
بالاخره نفهميديم كه جريان چیست. سوال های زیادی وجود دارد که اگر این شخص مامور رژيم بود چطور شادي امين مدام به اصطلاح قربان صدقه اش ميرفت و یک دفعه این فرد مامور رژیم شد و حالا هم نمي خواست كسي هويتش را بشناسد. چند بار هم حتي شنيدم كه او را تهديد كرده اند که اگر به سرش زده و اين طرف ها يعني خارج از كشور بياد حسابش را خواهند رسید و او را به دادگاه می کشند.
نمي دانم چرا بر سر يك همجنس گرا بايد چنين بلایی آورده شود فقط براي اينكه ديگر نمي خواهد با شادي امین كار كند. چرا به هيچكس توضيح داده نشد. چرا باید خانم شادی امین به خاطر مسایل شخصی خود با سرنوشت یک همجنسگرا بازی کند؟ من هنوز از شادي امين مي ترسم.


 

هویت افراد نزد عدالت برای دگرباشان محفوظ است.

عدالت برای دگرباشان حاضر است اسناد دریافتی را در اختیار سازمان های پیگیری مرتبط قرار دهد.

خانم شادی امین‌ (سهیلا امین ترابی) می توانند جوابیه خود را برای عدالت برای دگرباشان ارسال کنند.

 

گزارش دریافتی: يک قلم ۳۹۰ هزار دلار پول گرفتید…

اسناد ثبت شده شرکت خانم ها شادی صدر و شادی امین ( با نام اصلی سهیلا امین ترابی) را که خوب بازرسی کنید، به نکات وحشتناکی می رسید. وقتی برای اولین بار، به این اطلاعات که از قضا  قابل دسترسی برای عموم است رفتم، اشکم گرفت. یاد خودم افتادم که داوطلبانه برایشان کار می کردم و همیشه می گفتند پول نداریم تا حق الزحمه ات را بدهیم. یاد همه پناهجویان دگرباش و غیردگرباشی افتادم که در شهرهای کوچک ترکیه بی خانمان هستند. یاد مهدیه افتادم که در چادر زندگی می کرد. یاد امین افتادم که با چمدان گوشه پارک می خوابید، یاد علی افتادم که صاحب کارش پولش را خورد و او نداشت تا اجاره خانه اش را بدهد، یاد تینا افتادم که یک پارچه استعداد بود و خانم ها از او کار می کشیدند بدون اینکه قرانی کف دستش بگذارند.

شما چقدر حرفه ای هستید که همه اینها را حتی از همکاران نزدیکتان هم مخفی کردید! باورم نمی شود که زد و بندهای این چنین شما را روی اینترنت بخوانم. ولی حالا برای بقیه هم تحلیل می کنم تا بدانند.

اطلاعات به دست آمده، نشان می دهد که خانم ها شادی امین ( با نام اصلی سهیلا امین ترابی) و شادی صدر که علاوه بر شراکت تجاری، برخی میگویند که با یکدیگر رابطه احساسی هم دارند، ۴ شرکت در بریتانیا ثبت کرده اند. (جزییات در این مقاله تحقیقی توسز ش.خ آورده شده است.) اما اجازه بدهید تنها یکی از این چهار شرکت را با یکدیگر بررسی کنیم تا زاویه های مختلف فاجعه، سو استفاده های مالی، فساد، دروغگویی و تضییع حقوق افراد از جمله خودم را با هم بررسی کنیم.

sh2

در روز هشتم فوریه ۲۰۱۳ ( بهمن ۱۳۹۱)‌ خانم سهیلا امین ترابی(شادی امین) اقدام به ثبت شرکتی با نام Justice in action  یا عدالت در عمل، در کشور بریتانیا می کند. در آغاز به کار این شرکت، نام خانم شادی صدر هم به عنوان مدیر مجموعه ثبت شده است اما بعد از چند ماه او استعفا می دهد و سازمان عدالت در عمل، در اختیار خانم سهیلا امین ترابی (شادی امین) قرار می گیرد. سازمانی که بر اساس مدارک اداره ثبت شرکت های بریتانیا در عمل سازمانی یک نفره است و هیج عضو دیگری هم ندارد. بر اساس اطلاعاتی که در اسناد ثبت شرکت های بریتانیایی مانده، این سازمان که در هیچ جا، نه در رسانه ها، نه در مطبوعات و نه در مجموعه فعالیت هایی که این دو خانم در بوق و کرنا تبلیغش را می کنند، نام و ردی از آن نیست، از همان روز نخست مبلغ ۲۳۷ هزار و ۸۶۲ پوند ( حدود ۳۹۰ هزار دلار آمریکایی) پول دریافت کرده است. ( توضیح برای آن دسته که از منابع مالی این پولها آگاهی ندارند اینکه کشورهای غربی برای پروپوزال های حقوق بشری، پول در اختیار فعالان چندین کشور از جمله ایران می گذارد. این منابع از جانب ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، آلمان، هلند و اسراییل تامین می شود).

sh_title

می شود محض رضا و اطلاع همگان، این دو خانم، به ویژه خانم سهیلا امین ترابی (شادی امین) مشخص کنند این مبلغ به چه نامی و تحت چه عنوان و هدفی برای سازمانی که در عمل هیچ فعالیتی نداشته است دریافت شده؟ سازمانی که حتی گوگل کردن نامش به فارسی و انگلیسی هیچ نتیجه ای ندارد؟ می شود خانم سهیلا امین ترابی (شادی امین) مشخص کنند چرا خودشان که همه را متهم به حیف و میل، فساد مالی و هدر دادن منابع می کنند توضیح دهند چطور وقتی چنین منبع مالی عظیمی در دست داشته اند، وقتشان را صرفا تلف بالا رفتن از نردبان شهرت و ساختن نام و اعتبار برای خود کرده اند و لاغیر؟ لابد می خواهند بگویند مشغول تحقیق بودند؟ یا پول صرف نوشتن کتاب و ساختن نام و تهیه گزارش هایی شده که جدا از زیر سوال بودن صحت و سقمش، دردی را هم از درد این همه دردمند پناهجو و فعالان زیر فشار داخل از ایران دوایی نکرده؟ اصلا تحصیلات شما چیست و چطور عنوان محقق را کسب کرده اید؟ تحقیق در سازمانی که مدارک نشان می دهد در عمل یک نفره است و باز تاکید می کنیم هیچگونه فعالیتی نداشته است؟ اگر ده دلار از این ۳۹۰ هزار دلار را در جیب همان مصاحبه شوندگان و پناهجویانی که وقت و جان و مالشان را برای به اصطلاح تحقیقات و کتاب های شما گذاشته اند خرج می کردید شاید این بی پناهان رها شده در ترکیه، به نان شبشان محتاج نبودند؟ پناهجویان دگرباش فقط آلت دست شما هستند تا پول بیشتری به نام آنها از کشورهایتان بگیرید؟ اگر بیست دلارش را به همان مرجان ( دخترک ترنسکشوالی که از شدت بیماری در ترکیه درگذشت) می دادید که در اوج بیماریش مجبورش می کردید جلوی دوربین مصاحبه های شما بنشیند و ماجرای زندگیش را تعریف کند تا شما در کنفرانس های مختلف نمایشش دهید و پول جمع کنید، شاید مرجان می توانست داروهای گران قیمتش را بخرد و از بی کسی نمیرد و در بیابانی در دور افتاده ترین دهات ترکیه چال نشود؟ اگر ده دلارش را به خانواده زندانیانی می دادید که بابت تماس و همکاری با شما از داخل ایران در سیاه چال های رژیم هستند، چقدر اوضاع فرق می کرد؟ شما با این پول چه کردید سرکار خانم شادی امین که درست مانند محمود احمدی نژاد و یارانش، خود را پاک ترین انسان های عالم می دانید اما وقتی اندکی نور روی فعالیت های انداخته می شود، جز ابهام  و فساد چیز دیگری پیدا نیست؟

نزدیک چهارصد هزار دلار فقط در آمد اعلام شده یک سال یکی از چهار شرکت ثبت شده شما بوده. خدا می داند چند ارگان و نهاد ثبت نشده دیگر دارید که به اسم افراد مظلوم پول گرفتید و کسی خبر ندارد. شما را هر نامی که بچسبد، امین وصله ناجوری است. لابد از اینجا به بعد هم می خواهید بودجه ای را که به نام افراد و برای پروژه های پوچ ( که نفعی برای هیچ کس به جز خود شما ندارد) گرفته اید، صرف تطهیر خود از این افشاگری ها، اقدامات خیالی و تبلیغات بکنید؟ پول مفت است دیگر…

امضا:‌یک همکار سابق شما که همواره به او می گفتید پول ندارید بابت حق الزحمه به او بدهید و برای شما کار داوطلبانه اجباری می کرد

۱۱ مه ۲۰۱۵


امکان صحت و سقم هویت فرد نویسنده این گزارش را نداشتیم. نویسنده مدعی است برای سازمان عدالت برای ایران کار می کرده است.

تصاویر از مدارک و اسناد ثبت شرکت ها در بریتانیاست.

برای مشاهده اسناد به سایت هایی که لینک آنها در متن این گزارش آمده است مراجعه کنید.